گفتگوهای من و سینا - 15
گوش شکسته دوچرخه
با لگو برای سینا یک دوچرخه درست کردم و سینا مشغول بازی با این دوچرخه بود. کمی بعد این ماجرا را برایم تعریف کرد:
مامان، تند رفتم. خوب ببین... اینجور هوووم. رفتم. به دیوار خورد. به این دیواره. می خواست بره اینجا. بعدش دیوار اینجوری صاف بود. بعدش به اون زد. بعدش افتاد. بعدش شکست همه جاش. چرخش شکست. اینجاش شکست. گوشش شکست. دستش شکست. حالا باید درستش کنم!
***
یعنی چی اونوخ؟!
چیزی را که در دستش است به دیوار آشپزخانه می کوبد و با هیجان به من می گوید : " پوت* زدم اینو تا سس** اومد!"
* put هیچ معنی خاصی ندارد. یکی از اصطلاحات من در آوردی سیناست. یک جور زدن است. خدا می داند چه جوری!!
** ses صدا به ترکی
***
بدآموزیهای پدرانه و نتیجه گیریهای پسرانه
- سینا ، بابا قصه شیری که نمی دونست سلطان جنگله برات تعریف کرد؟
- آره!
- کی آخرش بهش گفت که خودش سلطان جنگله؟
- روباهه!
- بعدش چی شد؟
- پرید!
- بعد؟
- *دست و پاش شکست.دیوااانه شد!
* ظاهرا یک بار موقع تعریف کردن این داستان بابا اشاره کرده است که شیر وقتی پرید، روباهه بهش گفت "ای شیر دیوانه! تو خودت سلطان جنگلی" سینا این نتیجه گیری را کرده که بعد از پریدن شیر دیوانه شده !!
***
پا برنده *
***
پا برنده *
- سینا پا برهنه اومدی از خونه بابا جون؟
- آره! پا برنده اومدم!در زدم . گفتم منم. بعد تو زود درو باز کردی. من اومدم تو.
* berende بر وزن برهنه
***
تنها صداست که نمی ماند!
سوت داخل شیپور کوچک سینا در آمده است و صدای شیپور در نمی آید. سینا در حالی که سعی می کند داخل شیپور فوت کند می گوید : " مامان ، چرا صداش نیست؟!"
***
جمله بندی درست و جمله بندی نادرست
- مامان یه چیزی اون زیر می درخشه!
- به به چه جمله قشنگی ساختی. بذار ببینم چیه. آها خط کشته!
- مامانی چی می درخشه بود؟!
***
آقای نونواشی ( نانوا) کار درست
در حین گل بازی در وسط باغ ، سینا با گل چیزهایی درست می کند و به من می گوید :
- مامان من آقای نونواشی می شم تو سینا بشو!
- باشه. سلام آقای نونواشی! دو تا نون بده!
- پول ندادی که!
***
گذشته در آینده
***
گذشته در آینده
سینا یک قورباغه کوچک دارد که با فشار دادن زبانش ،قبلا قور قور می کرد. بعد از چند بار ضربه مغزی شدن از قور قور کردن انصراف داده است.سینا زبان قورباغه را فشار می دهد و به من می گوید : " ماانی * این بعدا قور قور می کرد!"
* ماانی با مد روی الف یه جور مامانی است !
***
قصه کوتاه تخیلی
قصه کوتاه تخیلی
یه ماشین گرمز بود. مث لباس تو. وایستاده بود بعد یه توپ آبی مث این خورد بهش افتاد. یه ماشین آبی بود. من با تو بندشو اینجوری می کردم ( چرخش دستها به دور هم ). بعد بند من افتاد. بعدش یه ماشین نکره ای بود. من بندشو می بندس... می بس...بعدش یه توپه آبی خورد بهش افتاد!
***
ناجی پلنگ
گاهی به درخواست سینا برایش از قصه های پلنگ تعریف می کنم. گاهی خودش بخشی از قصه را تعریف می کند و بقیه اش را می خواهد :
- خرچنگه پلنگو دوف کرد*!
- آره.
- خوب نکنه.
- بهش بگیم که نکنه.
- بریم تو تلونزون. بهش بگیم : خرچنگ پلنگو دوف نکن!
- چطوری بریم تو تلویزیون؟
- شیشه رو بشکنیم. من و آننه و دده و بابا و من و تو بگیم پلنگو دوف نکن!
* دوف کردن یعنی شلیک کردن
***
بیل ماکینی = بیل مکانیکی
مادر شین بامزه
پ.ن. خیلی زود از من دست ورداشتی نونوش جان. داشتیم؟
پ.ن. کلاس رشد جنسی موسسه مادران امروز از 9 صبح یکشنبه 25 فروردین آغاز می شود. مدرس خانم شیوا موفقیان. اینم آدرس و سایت موسسه برای ثبت نام