گفتگوهای من و سینا - 16

توپ زیاد

سینا به بابا : " بابا یکی دیگه توپ داشتم ، زیاد بود!"

( منظور توپ بزرگ است!)
***
عنکبوت و توالت فرنگی

سینا - عنکبوت خودش نمی تونه بشینه رو توالت.
مامان - چرا؟
سینا - برای اینکه کوچیکه!
***
جذبه مخوف من

سینا - مامان اجازه می دی این ماندال* رو بندازم تو دلیک**؟
مامان - نه!
سینا - خوب بی اجازه می اندازم!

* mandal گیره لباس
** delik سوراخ
***
سینا برای اولین بار دو بچه دو قلو می بیند : " مامان ! اینا چرا عین همن؟!"
***
سینا - مامان کی بود تلفن؟
مامان - یه آقایی بود . با بابا کار داشت.
سینا - شاید اون آقایی که سلطانی بود!
***
سینا به توری در بالکن تکیه داده و من که حواسم نیست توری را می بندم. سینا همراه با توری کشیده می شود : " مامان چرا منو بسته کردی کلک؟!"
***
آخه چطوری؟!

سینا با گریه از خواب می پرد : " مامان لپمو جنگلی کن! با لپت جنگلی کن! هم جنگلی کن ، هم پی پیی کن!"
***
پی پی گاو نیازمندیم!

مامان - سینا جان این سنگ نیست. پهنه بندازش!
سینا - یعنی چی؟
مامان - پهن یعنی پی پی گاو.

بعد از شستن دستش سینا لج می کند : " می خوام دستم پی پی گاوی باشه!"
***
چشم بابا روشن!

من و سینا مشغول بازی هستیم. بابا از راه می رسد و مشغول حرف زدن با من می شود. سینا خیلی جدی به طرف بابا برمی گردد و می گوید :
" بابا برو بیرون. من می خوام با مامان تنها باشم!"
***
علم الاعداد

مامان - سینا ببین سه تا بالش اینجاست.
سینا - سه تا یا پنج تا؟
مامان - سه تا. ببین : یک ، دو ، سه!
سینا - نه پنج تا. یک ، دو ، پنج!!
***
کله گوشت

بابا و سینا در اصفهان برای بیدار کردن من خوابالود برای صرف کله پاچه صبحگاهی می آیند. چشمم را باز نکرده سینا می گوید : " مامانی ، کله گوشت می خوری ، کله گوشت؟!"
***
آرزوها

مامان - سینا می خوای الان غذا بخوری؟
سینا - آره... غذامو لپ لپ می خورم که قوی بشم ، مثل دد*. بعدش خودم لباسمو می پوشم. خودم کار می کنم. خودم غذا درست می کنم. خودم می رم پذیرایی کارتون می بینم. خودم کارتون می ذارم. خودم می رم دستشویی....!

* بابای من dede
***
مادر شین بانمک

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…