احساس نگار تعطیلات خانم شین

هیچ وقت دوست نداشتم که اینجا روزنگار باشد. حالا چرا اسمش روزنگار است ... بماند! بیشتر نوعی احساس نگاری است برای من. شمه ای از حال و هوای روزهایم. نه آنچه که واقعا می شود. به نظرم چقدر دور می آید روزهایی که می نشستم و هی فکر می کردم که امروز از چه بنویسم. حالا سوژه های نوشتنم در فضای اطرافم شناورند. اگر نمی نویسمشان ، نمی خواهمشان. چقدر دورم از شعر. چطور می شود دوباره شاعر شد؟
***
در ایام عید کتابی را تا نیمه خواندم به نام "قدرت یک زن" تا نیمه خواندم و بعد کنار گذاشتم. پرداخت جالبی داشت ولی بعد فهمیدم که چرا برایم جالب نیست. نویسنده این کتاب خانم مسنی است. حدود 70 ساله و کتاب دقیقا مثل حرف زدن پیرزنها است ، یکنواخت و پشت سر هم. پر از پند و نصیحت. حرفهای قشنگی می زند البته و حتما به خیلی از زنها کمک می کند در پیدا کردن جایگاه عملی خودشان در زندگی. اما برای من کسالت محض بود. حالا باید فکر کنم که چرا کتاب " با تمام نیرو به جلو" را دوست ندارم. همانطور نیم خوانده از روی میز به من زل زده است. با این نیم خواندگی احساس گناه هم همراه است . برای اینکه این کتاب را استادم توصیه کرده است که بخوانم. کتاب " کلیدهای سلامت جنسی" را هم خواندم.آن همه تا نیمه. باید حتما در کلاس رشد جنسی شرکت کنم. شاید واقعا این کتاب برای جامعه ما تنظیم نشده باشد. می توانید تجسم کنید که بچه 8 ساله باید مفهوم آمیزش جنسی را بداند؟ شاید هم باید بداند؟ نمی دانم!
***
تعطیلات. لمیدن تنبلانه در ساحل خزر و زل زدن به ماسه ها و حس کردن خیسی ماسه ها زیر پایم. تعطیلات تمام شده است. اما چیزی که از تعطیلات برای من مانده است فکر یک تلاش است. باید کاری بکنیم. طبیعت ایران واقعا آلوده است. شهرهای ما کثیف هستند. مردم بی وقفه همه جا را آلوده می کنند. همانهایی که لم می دهند در جنگل و جوجه کباب می خورند و از سرسبزی جنگل لذت می برند بعد بطری آب معدنی و باقی مانده غذایشان را در جنگل رها می کنند. به کثیفی جنگل و ساحل نگاه می کنم و از خودم و نسل خودم خجالت می کشم. مردم را می بینم که بستنی می خورند و به دریا نگاه می کنند و کاغذ بستنی شان را همانجا روی ماسه ها رها می کنند. باید کاری کنیم. این طبیعت ارث پدرمان نیست که اینطور از بین ببریمش. چیزی باید بماند برای بچه های ما. باید به بچه ها یاد بدهیم که مراقب طبیعت باشند.
***
راستی این را هم بنویسم که من به شدت برخورد سلیقه ای با کتاب ها دارم. اگر من از کتابی خوشم نمی آید ، این احساس من است. واقعا به معنی این که این کتاب بد است یا به درنخور است نیست.
***
یک داستانگونه نوشته ام که باید حس و حالی باشد که بنشینم و تایپش کنم. به جز آن و نیم خوانده های بالا و یک جلسه "رفتار با کودک" که دیدم ، در تعطیلات فقط لمیدم و بس!!

خانم شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…