اعتراف

دنیای غریبیست دنیای اینترنت. دنیای فقدان چشمها. هشت سالی هست که دنیای مجازی را کشف کرده ام. اوائل، شبکه پیام برایم مثل دوستی بود که همیشه بود. دوستی که وقتی بی خواب می شدم کافی بود کامپیوترم را روشن کنم و بتوانم با او صحبت کنم. حالا دیگر عادت کرده ام به حضور همیشگیش در اتاق بغلی. اما حس تعجب برانگیز فقدان چشمها هنوز هست. اینکه می شود نوشت. به همان سادگی "دوستت دارم" و یا "دوستت ندارم". هی فلانی من تو را دوست ندارم ، اصلا!
***
وبلاگهایی هست که دوستشان دارم. زیاد نیستند. وبلاگهایی هست که دوستانم می نویسند و دوستشان دارم ، چون دوستم هستند.وبلاگهایی هست که دوستشان دارم و لینکشان این بغل نیست برای اینکه نمی خواهم کسی بداند که دوستشان دارم. وبلاگهایی هست که نمی دانم چرا دوستشان دارم و وبلاگهایی هست که دوستشان ندارم اما می خوانمشان! همه اینها را نوشتم که بگویم گوگل ریدر را عشق است.
***
یک ساعت و نیم از نیمه شبم پای این صفحه های سفید گذشت.

خانم شین

پ.ن. از تمام دوستانی که به سوال من جواب دادند و انصافا جوابهای کامل و خوبی بود ممنونم. منتظر ایمیل شما هم هستم اپتیمیست عزیز.

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…