گفتگوهای من و سینا در عید - 14
در راه رفتن : ساز مخالف وسط راه تهران - شمال : " من برم یه قدم بزنم و بیام!" *** مامان اینقدر کلید نکن! شیشه های برقی ماشین ما از زیر دست راننده قفل می شوند. پسرک تازگیها یاد گرفته است که شیشه طرف خودش را پایین بیاورد و گاهی که حواس ما نباشد دستش را هم ببرد بیرون. در نتیجه هر بار که دستش را بیرون می برد من از طرف راننده شیشه ها را قفل می کردم تا متنبه شود. سینا به محض اینکه متوجه می شد که شیشه قفل شده است به من می گفت :" مامان ! تو کلید کردی؟!" *** شکم گنده را عشق است - سینا اینقدر آب نخور! دلت درد می گیره! - اشکال نداره بذار درد بگیره... گنده می شه! *** در ایزد شهر : بازی آننه بعد از اولین صبحانه ، سینا نشسته و شیر می خورد و آننه با ماشین سینا برای سینا نمایش اجرا می کند: بابا - سینا میای بریم سرسره بازی؟ سینا - بذار شیرمو بخورم، آننه بازیشو بکنه، بعد بریم!! *** ایشته پیشته! - سینا کو کتابت؟ - اینجا زیر تخته ایشته!* * Iste یعنی دیگه به ترکی *** قایم موشک دو زبانه سینا در حینی که برای قایم شدن می رود : "مامان منو بول* کن!" * bul یعنی پیدا کن *** یک بازی جد...