سفر به دیگر سو – قسمت اول
قبل از سفر :تا دو هفته مانده به سفرمان نگران نبودم. بعد کم کم با زمزمه های اطرافیان شروع کردم به نگران شدن. بیشتر با حرفهای بزرگترها ... که هی دامن می زنند به این همه نگرانی و هی همه چیز را سختتر می کنند. یکی از دوستانم یک هفته مانده به سفر گفت که سفر خیلی لذت بخشی داشته است... این حرف خیلی کمکم کرد.
در مدینه :
اتاق هتل کوچک است. خیلی کوچک. تقریبا جا برای جم خوردن نداریم. به چمدانها نگاه می کنم و فکر می کنم چطوری یک هفته در این اتاق زندگی کنم. پرده ها را کنار می زنم و به منظره جلوی رویم نگاه می کنم. مناره های مسجدالنبی درست جلوی رویم است.
ادامه مدینه :
نزدیک بودن به مسجد کارمان را راحت کرده است. هر موقع دلمان می خواهد می رویم و می آییم. مسجد پر از آدمها از هر رنگ و نژاد است. باورم نمی شود که این همه مسلمان در کشورهای مختلف دنیا باشند. مردم این شهر و توریستها به نماز مقیدند. هر روز نزدیک ساعت نماز سیل آدمها را می شود دید که به سمت مسجد جاری می شوند. من از دیدن آدمهایی که به سرعت به طرف مسجد می روند خوشم می آید. انگار که با نخی نامرئی نزدیک ساعت نماز همه شان را می کشند آنجا... وقت نماز جماعت مسجد النبی به آن بزرگی جا برای سوزن انداختن ندارد. زنها اغلب بچه هایشان را هم همراهشان آورده اند. بچه ها کنار مادرها می لولند. کوچکترها نق می زنند. بزرگترها دور و برشان را نگاه می کنند. خادمهای زن مسجد النبی چادر و پوشیه دارند و فقط چشمهایشان از شکاف باریکی پیداست. دلم برایشان می سوخت چون فکر می کردم که گرمشان است!
مدینه – حرم پیامبر:
ورود خانمها به مسجد قدیمی و حرم پیامبر غدغن است. فقط سه بار در روز و هر بار به مدت دو ساعت اجازه ورود به بخش کوچکی از حرم را دارند. این دو ساعت بعد از نمازهای صبح و عصر و عشا است. فضایی که به خانمها اختصاص داده اند آنقدر کم است که گروه گروه داخل حرم می فرستندشان. گروهها بر اساس کشورهایی که از آنها آمده اند تفکیک می شوند. خادمها زبان کشورهای مختلف را بلدند و راهنماهایی برای هر کشور گذاشته اند. معمولا ایرانیها را برای نیم ساعت آخر نگه می دارند. ایرانیها بی نظمترین زائرها هستند. نه حاضرند بنشینند و نه حرفهای راهنما را گوش می کنند. داخل روضه رضوان هم که می شوند آنقدر می نشینند و نماز می خوانند تا کت بسته بیرونشان کنند.
هر باری که داخل حرم شدم با گروهی که از کشور ترکیه آمده بودند قاطی شدم. برخورد خادمها با ترکها بهتر از ایرانیها بود.ترکها منظم و مرتب منتظر می شدند تا صدایشان کنند. داخل روضه رضوان هم دو رکعت نمازشان را می خوانند و می رفتند.
مسجد جدید ستونها بلند و سنگی دارد. مسجد قدیم بسیار ساده تر است. سقفی کوتاهتر و تزئینات رنگی داخل سقفها... تقریبا از بخش زنانه چیز زیادی از ضریح دیده نمی شود. ( یک پارچه سفید جلوی خانمها می کشند و یک فضای تقریبا 300 متری در اختیارشان است ) فقط منبر دیده می شود و ورودی خانه ای که متعلق به حضرت فاطمه است.
مدینه – قبرستان بقیع :
قبرستان بقیع مجاور مسجد النبی است. محدوده بزرگی است که با دیوارهایی بلند پوشیده شده است. بعضی جاها پله هایی برای دسترسی به داخل قبرستان گذاشته اند که در دارد. اصولا دیدن داخل قبرستان از کنار مسجد النبی ممکن نیست – برای خانمها – و محوطه ای هست که به آنها اختصاص داده اند ولی ساعتی که اجازه رفتن به این قسمت را دارند داغترین ساعت روز است. 4 بعد از ظهر.
مدینه – مسجد فتح :
مسجد فتح یکی از مساجد سبعه است که متعلق به صدر اسلام است. از این هفت مسجد فقط دو مسجد باقی مانده است. مسجد فتح و مسجد سلمان فارسی. مسجد فتح بالای یک ردیف طولانی پلکان قرار دارد. داخلش بسیار کوچک است. فضایی است به ابعاد تقریبی 8 متر در 10 متر و فقط نصفش مسقف است. همین نصفه مسقف هم حالت ایوانی دارد. وسط بخش مسقف محراب بسیار ساده ای قرار دارد. همین. یعنی یکی از مهمترین مساجد زمان حضرت محمد همین فضای ساده و کوچک است که شاید 50 نفر داخلش جا نمی شوند. چقدر مسلمانها کم بوده اند و چقدر ساده ... آن وقت این همه گنبدهای طلا و زر و زیوری که حالا آویزان می کنیم به مسجدهایمان یعنی چه؟ این مسجد خیلی روی من اثر گذاشت... کوچک ، قدیمی و ساده.
مدینه – مسمومیت یا گرما زدگی مساله این است:
از نیمه شب شروع کردم به شکوفه زدن! صبح دیگر نای راه رفتن نداشتم. به هر زحمتی بود خودم را رساندم به دکتر. آمپول متوکلوپرومید تجویز کرد و چند داروی دیگر. گفت این بیماری در اینجا شایع است. آخر نفهمیدم گرما زده شده ام یا مسموم. یک روز تمام در اتاق هتل افقی باقی ماندم.
مدینه – چقدر معنویات ؟ پس کی خرید:
اگر می خواهید خرید درست و حسابی بکنید مکه را فاکتور بگیرید. در مکه همه چیز با مدینه متفاوت است. به آنجاها که رسیدم برایتان می نویسم. در مدینه پاساژهای شیک و جنسهای خوب پیدا می شود. در مدینه تقریبا به همه پاساژها می شود مجانی رفت. ماشینهای شخصی و ونهایی که بیرون هتلها می ایستند به تعداد آدمهایی که برای صاحبهای فروشگاهها می برند از آنها پول می گیرند. بنابراین اینجا هر "راس"! مسافر برای خودش عددی محسوب می شود. بعضی از فروشگها که وارد می شدیم باید همراه راننده به مسئول شمارش نشان داده می شدیم و شمرده می شدیم و راننده به شدت مراقب بود که کسی قبل از شمارش و تبدیل به نقدینگی مفقود نشود. شیکترین پاساژی که در مدینه دیدم راشد مگا مال بود ( به قول خودشان راشد مغا مول) که محل بازی بچه ها داشت و ما بعد از این همه مدت از خجالت سینا در آمدیم.
این گزارش ادامه دارد...