دل ما خمار عشقه
این روزها شهر شهر فریاد است. شهر هیجان است. شهر غوغاست. تا همین حالا که ساعت یک و نیم شب است از خیابان نیاوران صدای بوق و جیغ و سوت زدن می آید. ده برابر همیشه هم که برای رسیدن به خانه در ترافیک بمانیم می ارزد به تماشای این همه شور و هیجان. امروز در جریان یکی از این ترافیکها دچار شهود شدم! برای توصیف شهودم سه صحنه مختلف از شهر را برایتان تعریف می کنم :
صحنه اول: مکان خیابان نیاوران – زمان هر شب و همین الان
ستاد انتخاباتی موسوی ضلع جنوبی پارک است. از پایین پاسداران شمالی که به سمت پارک نیاوران بیایی می توانی به اندازه مصرف یک لشکر روبان سبز جمع کنی. جوانها روبان سبز و پوستر موسوی که روی ماشینها می بینند سوت می زنند و دست تکان می دهند. برای بقیه داد می زنند :" ایول ایوله ایول! میرحسین یله! ایول" وقتی که ترافیک متوقف می شود جوانها از ماشینها پیاده می شوند و می رقصند.
صحنه دوم : مکان بزرگراه چمران نرسیده به چهارراه پارک وی – زمان ساعت ده دیشب
از دوربرگردان جلوی بزرگراه دور می زنم که به سمت خانه بیایم. ترافیکی هست که با آن ساعت شب بی تناسب است. اول فکر می کنم که یک کاروان عروسی راه را بند آورده است. اما بیست سی ماشین هستند که پوسترهای محسن رضایی را زده اند و کنار اتوبان ایستاده اند. راننده های ماشینها مشغول رقصیدن زیر پل نمایشگاه هستند.
صحنه سوم : خیابان اقدسیه – زمان ساعت 9 همین امشب
یک پراید مشکی بین ماشینهای سبز پوش اطراف قیقاج می رود. دو دختر جلو نشسته اند و سه پسر عقب. پوسترهای احمدی نژاد را تکان می دهند. پسرها از پنجره به بیرون آویزان می شوند و حرکات موزون اجرا می کنند. پنج تایی با هم می خوانند :" دل ما خمار عشقه! احمدی نژادو عشقه!" از کنار من که رد می شوند داد می زنند : تو رو خدا به احمدی نژاد رای بده. رای بده دیگه. باشه؟
صحنه چهارم : کی و کجا؟
لطفا طرفداران آقای کروبی هر جا می رقصند به من خبر بدهند.
شهودم از شعار " دل ما خمار عشقه " شروع شد. مساله انگار همین جاست. دل جوانهای ما خمار عشق است. خمار همین داد و بیدادها و جیغ زدنها و سوت کشیدنها.خمار شب بیداری و یک دل و یک دست شدنها. جوانهای حالا از آن موقع ما باحالتر و پرشورترند انگار. حق دارند که باشند. تجربه گند ما از روزهای جنگ را ندارند. سختی زیادی نکشیده اند. احتمالا چیز زیادی از نداشتن ها و کوچیدنها و ترسیدنها یادشان نیست. آزادند که نترسند. که عصیان کنند. که فریاد بزنند. برای همین است که این همه هیجان این انتخابات از دوازده سال پیش ما بیشتر است.درست سر ساعت پخش مناظره احمدی نژاد و موسوی چیزی از هیجان خیابان کم نمی شود. انگار مهم نیست که چه حرفهایی قرار است زده شود... هر چه که گفته شود فرقی نمی کند... بزنین تا برقصیم.
صحنه اول: مکان خیابان نیاوران – زمان هر شب و همین الان
ستاد انتخاباتی موسوی ضلع جنوبی پارک است. از پایین پاسداران شمالی که به سمت پارک نیاوران بیایی می توانی به اندازه مصرف یک لشکر روبان سبز جمع کنی. جوانها روبان سبز و پوستر موسوی که روی ماشینها می بینند سوت می زنند و دست تکان می دهند. برای بقیه داد می زنند :" ایول ایوله ایول! میرحسین یله! ایول" وقتی که ترافیک متوقف می شود جوانها از ماشینها پیاده می شوند و می رقصند.
صحنه دوم : مکان بزرگراه چمران نرسیده به چهارراه پارک وی – زمان ساعت ده دیشب
از دوربرگردان جلوی بزرگراه دور می زنم که به سمت خانه بیایم. ترافیکی هست که با آن ساعت شب بی تناسب است. اول فکر می کنم که یک کاروان عروسی راه را بند آورده است. اما بیست سی ماشین هستند که پوسترهای محسن رضایی را زده اند و کنار اتوبان ایستاده اند. راننده های ماشینها مشغول رقصیدن زیر پل نمایشگاه هستند.
صحنه سوم : خیابان اقدسیه – زمان ساعت 9 همین امشب
یک پراید مشکی بین ماشینهای سبز پوش اطراف قیقاج می رود. دو دختر جلو نشسته اند و سه پسر عقب. پوسترهای احمدی نژاد را تکان می دهند. پسرها از پنجره به بیرون آویزان می شوند و حرکات موزون اجرا می کنند. پنج تایی با هم می خوانند :" دل ما خمار عشقه! احمدی نژادو عشقه!" از کنار من که رد می شوند داد می زنند : تو رو خدا به احمدی نژاد رای بده. رای بده دیگه. باشه؟
صحنه چهارم : کی و کجا؟
لطفا طرفداران آقای کروبی هر جا می رقصند به من خبر بدهند.
شهودم از شعار " دل ما خمار عشقه " شروع شد. مساله انگار همین جاست. دل جوانهای ما خمار عشق است. خمار همین داد و بیدادها و جیغ زدنها و سوت کشیدنها.خمار شب بیداری و یک دل و یک دست شدنها. جوانهای حالا از آن موقع ما باحالتر و پرشورترند انگار. حق دارند که باشند. تجربه گند ما از روزهای جنگ را ندارند. سختی زیادی نکشیده اند. احتمالا چیز زیادی از نداشتن ها و کوچیدنها و ترسیدنها یادشان نیست. آزادند که نترسند. که عصیان کنند. که فریاد بزنند. برای همین است که این همه هیجان این انتخابات از دوازده سال پیش ما بیشتر است.درست سر ساعت پخش مناظره احمدی نژاد و موسوی چیزی از هیجان خیابان کم نمی شود. انگار مهم نیست که چه حرفهایی قرار است زده شود... هر چه که گفته شود فرقی نمی کند... بزنین تا برقصیم.