یک پست غیر انتخاباتی یا چه شد که من شاغل شدم

بدون اینکه خودم بفهمم یهویی شدم شاغل. قبل از مسافرتم در ترجمه یک داستان برای کارگاه داستان همشهری همکاری می کردم. از مسافرت که برگشتم همکارم بخش فنی کار را هم به من واگذار کرد. بخش فنی این کار کمی از بخشهای فنی رایج پروژه های دیگر متفاوت است.
ماجرا این است که فصل اول سریال 24 ، همان سریال پلیسی معروف آمریکایی، را همکارم ایرانی سازی کرده و کل شرح قسمتهایش را هم نوشته بود. من برایش ترجمه ها را انجام دادم. – از فصل سه به بعد – و برای تصویر سازی به جای اینکه به روال معمول تصویر سازی داستانها – استفاده از نقاشی و طرح – بپردازیم قرار شد که عکاسی کنیم. در این پروژه از آدمهای مختلف استفاده کردیم. می خواستیم که داستان را با این چهره ها گویاتر و خواناتر کنیم.
حاصل تلاش ما دو هفته است که روزهای پنجشنبه در مجله همشهری جوان منتشر می شود و برای 20 هفته دیگر هم منتشر خواهد شد. – دو هفته اول دو قسمت با هم کار کردیم – بهرحال انجام هماهنگی بین این آدمها و نظارت بر عکاسی و صفحه آرایی این پروژه به عهده من است. کاری که در عین اینکه سرگرم کننده و لذت بخش است کار سختی است. به نظر ساده می رسد اما اینطور نیست. برای هر کدام از قسمتها باید بین 5 تا 8 عکس گرفته شود و آدمهایی که درگیر این عکاسی هستند بیشتر از 20 نفر هستند. به اینها اضافه کنید جو خود آنجا را که هر روز یکی از مجلات خروجی دارد و عده زیادی از آدمهای درگیر عکاسی * دارند از پله ها بالا و پایین می دوند و واقعا گیر آوردنشان خیلی سخت است.
بهرحال تجربه ما احتیاج به نقدهای دقیق دارد که بتواند تجربه بهتر و جالبتری باشد. این داستان با عنوان " یک شب، یک روز" در آخرین صفحات همشهری جوان چاپ می شود. اگر به دستتان رسید و خواندید نظراتتان را برای ما بنویسید یا بفرستید. ممنون.

خانم شین

پ.ن. این هفته قسمت هشتم داستان من در همشهری خانواده چاپ شد که می توانید از طریق سایت مجلات همشهری در این لینک بخوانیدش. شاید شماره های قبلی اش هم در دسترس باشد.

* بیشتر کسانی که ازشان برای عکاسی استفاده کرده ایم پرسنل خود مجلات هستند

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…