تضمینی - فقط با سه کلیک

من بلد نبودم در مجلس عزاداری گریه کنم. نه از بچگی تمرین نداشتم، بلد نبودمش. اما یاد گرفتم. کار سختی نیست. چشمهایت را می بندی و فکر می کنی به آن صحرای بزرگ. فکر می کنی به زنی که برادرهایش را از دست داده. فکر می کنی به مادری که بچه اش کشته شده. فکر می کنی به بچه های یتیم. بچه های سرگردان. روسری ات را می کشی روی پیشانی. سرت را می اندازی پایین. گریه کردن کار سختی نیست.
*
محرم امسال یک جور دیگر هم می شود گریه کرد. سرت را می آوری بالا. اینترنت اکسپلوررت را باز می کنی. عکسها را باز می کنی. خونها را می بینی. آدمهای زخمی، کشته ها... بعد حرفها را هم می شنوی. بعد می نشینی یک دل سیر برای خودت و ایرانت گریه می کنی.

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…