شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه های می گذرد
نیمه های شب است. بچه کنارم تکان می خورد. بغلش می کنم. شیرش می دهم. نمی خوابد. بلندش می کنم و راه می برم. چشمانش را می بینم که بسته اند. دوباره دراز می کشم . بچه غلت می زند. بیدار است. دست می اندازم دور کمرش تا بیاورمش بغل خودم. خیس است. بلند می شوم. با بچه روی دوشم کورمال کورمال دنبال لباس برایش می گردم. بچه را که می گذارم روی دشک تعویضش. چشمانش را که انگار تازه از خواب گرم شده باز می کند و اعتراض می کند. لباسهایش را در می آورم. پوشکش را باز می کنم . پوشک تمیز. لباس تمیز. بغلش که می کنم خوابیده است. پرنده خواب بالهای سرمه ایش را از چشمم می کشد و می رود.
***
9 صبح :بیدار شدن ، صبحانه سینا
10 صبح : ددر!
11 صبح : آماده کردن ناهار
12و نیم : ناهار سینا
1 : خواب عصر
ساعتهای 2 و 3 : شیر توی خواب!
4 عصر : بیدار شدن ، موز خوردن
5 عصر : عصرونه سینا
6 عصر : قطره آهن و آب میوه
7 شب : شاید چیزی برای شام پختن
8 شب : شام سینا
9 شب : شروع برنامه گنجشک لالا ، مهتاب لالا
10 و نیم : موفقیت در خواباندن سینا! شام خوردن خودمان
11 شب : خررررررررررر پف!
5 صبح : وبلاگ نوشتن!!!!!!!!!!!!
***
برادر هرمس، آدمی که متولد خرداد ماه است به خاطر ماه تولدش پر است از احساسات متناقض. نمی شود خالصش کرد. نمی شود برای هر کدام از حسهایش یک وبلاگ باز کرد. همینجور قر و قاطی خواندنی تر است ... به نظر من!
شین خردادی بدخواب
پ.ن. یه اس. ام .اس هم بنویسم که صبح بیدار شدین و خوندین بخندین : ( با پوزش از خانواده ها) یه قزوینی می ره دکتر روانپزشک و می پرسه : ببخشید آقای دکتر. این کودک درون دقیقا کجاست؟!!
***
9 صبح :بیدار شدن ، صبحانه سینا
10 صبح : ددر!
11 صبح : آماده کردن ناهار
12و نیم : ناهار سینا
1 : خواب عصر
ساعتهای 2 و 3 : شیر توی خواب!
4 عصر : بیدار شدن ، موز خوردن
5 عصر : عصرونه سینا
6 عصر : قطره آهن و آب میوه
7 شب : شاید چیزی برای شام پختن
8 شب : شام سینا
9 شب : شروع برنامه گنجشک لالا ، مهتاب لالا
10 و نیم : موفقیت در خواباندن سینا! شام خوردن خودمان
11 شب : خررررررررررر پف!
5 صبح : وبلاگ نوشتن!!!!!!!!!!!!
***
برادر هرمس، آدمی که متولد خرداد ماه است به خاطر ماه تولدش پر است از احساسات متناقض. نمی شود خالصش کرد. نمی شود برای هر کدام از حسهایش یک وبلاگ باز کرد. همینجور قر و قاطی خواندنی تر است ... به نظر من!
شین خردادی بدخواب
پ.ن. یه اس. ام .اس هم بنویسم که صبح بیدار شدین و خوندین بخندین : ( با پوزش از خانواده ها) یه قزوینی می ره دکتر روانپزشک و می پرسه : ببخشید آقای دکتر. این کودک درون دقیقا کجاست؟!!