Posts

Showing posts with the label سرمه

شاید بخواهی بدانی برای چه بعد از این همه وقت برایت نامه نوشتم

تنها بودم، مریض و بدخواب. برای بار بیستم اسمت را جستجو کردم. این دفعه پیدایت شد. پروفایلت عکس نداشت. اما پروفایل برادرت عکس داشت. حتی صفحه شخصی‌اش را خصوصی نکرده بود. برادرت، دختردار شده، نمی‌دانستم. دخترک عین تو بود. با همان چشمها، همان بینی، همان دندانهای ریز و درست مثل تو می خندید. دخترک عین همان دوستی بود که من گم کرده‌ام.

I can't press "SEND" ...

خیلی وقتها برای آدمها توی ذهنم نامه می نویسم.بعد فکر می کنم اون نامه رو فرستادم. اون آدمه هم لابد خوندتش.بعد فکر می کنم چرا جوابمو نمی ده. بعد یادم میاد که من ننوشتم. فکر کردم که نوشتم. فکرکردم به اینکه بشینم و به اون آدرس ایمیلی که ازت دارم نامه بنویسم. بنویسم که بی وفایی. خیلی بی وفا. بنویسم که دلخورم ازت. بنویسم که چطور می شه بیست سال دوستی رو انداخت دور و آب هم از آب تکون نخوره. بنویسم که دروغی. با همه حرفات. با همه خنده ها و مهربونیات. بنویسم که دلخورم ازت. اونقدر دلخورم که دیگه نمی خوام برگردی. بنویسم که جات یه جور بدی همیشه خالیه. برای اینکه جای خالی تو ، یه سوراخ بزرگ بیست ساله اس. بیست ساله که اون جا جای تو بوده. قبل از اینکه اون شوهر نکبتت وارد زندگی ما بشه. قبل از اینکه تو بری از من دور بشی. یه وقتی بود که باورم نمی شد که فاصله بین من و تو بیفته. خام بودم. نمی دونستم زندگی یعنی چی. بعد تو عروس شدی. عروس زشتی هم شدی. یادمه که سر عروسیت خیلی خورد توی ذوقم. یه جوری شده بودی که من دوست نداشتم. بعدا که عکساتو دیدم متوجه شدم که خیلی هم زشت نشده بودی، خیلی زن شده بودی. بعد من دوس...

امشب خوابت را می بینم

نمی توانم تو را دوباره از دست بدهم. نتوانستم از درد نیست. درد خیلی سال است که ته کشیده و تمام شده. خاطره ها همه آب رفته اند. نوشته های آشنای تو مرا یاد آن نامه های دور و دراز می اندازد و سرمه، باور کن یادم نیست که توی نامه ها برای تو چه می نوشتم. شاید مادر شدن حافظه ام را کمرنگ کرده باشد. اسم پسرم را گذاشته ام سینا راستی، امروز صبح سینا از خواب که بیدار شد کنارش دراز کشیده بودم. چشمهایش را که باز کرد به من نگاه کرد و لبخند زد. لبخند عجیبی بود ، سرمه. چشمهای ذغالی رنگش در صورتش می درخشیدند . سینا از اینکه من آنجا کنارش بودم، خوشحال بود. بچه ها نمی گذارند زیاد به گذشته سرک بکشی. اگر تو بودی برایت از سینا می نوشتم. از این روزهایم که اینقدر می نویسم. از این که نوک انگشتهایم برای همه قصه هایی که ننوشته ام گز گز می کند. از اینکه هنوز نتوانسته ام کژال را در یک قصه بریزم و بنویسم. از اینکه تو را بارها نوشته ام و باز سرک کشیده ای به امروزهایم. نمی توانم تو را دوباره از دست بدهم. هیچ کس نمی تواند یکی را که قبلا از دست داده دوباره از دست بدهد. برای من، تو دوباره هستی. این بار خیالیتر از بار قبل. ...

یک شمع روشن کنیم؟

فرض می کنیم که وبلاگ مرا می خوانی. فرض می کنیم ... حالا فکر می کنم که انگار همیشه نگاهم کرده ای. گیرم از دور. گیرم که نیامده ای که حرف بزنیم. گیرم که گذاشته ای که نوشته های قدیمی و فونتهای عجیب و غریبشان در صفحه های قدیمی بمانند. بیا فرض کنیم که وبلاگ مرا می خوانی. همه دوستانم وبلاگ مرا می خوانند. چرا این همه سال فکر نکردم مرا می خوانی؟ سرمه، من آدم ساده ای هستم خودت هم می دانی. هی نمی نشینم با زندگی کلنجار بروم. زندگی را نگاه می کنم و راه خودم را می روم. بعد من از آدمهای پیچیده می ترسم. نمی فهممشان. نمی خواهم بگویم تو پیچیده بودی. اما بعد این همه سال که رفته ای . بعد این همه سال که مثل دود ، از زندگی من غیب شده ای رد پایت غمگینم می کند. سرمه من دنبال تو نگشتم. هیچ وقت. روزی که تصمیم گرفتم بگردم با اولین گشتنم پیدایت کردم. گیرم که تو آن خانه ها را مدتها بود که ترک کرده بودی. ولی من پیدایت کردم. پس می شد که زودتر از این بگردم. شاید تو منتظر بودی که من پیدایت کنم. اما تو می دانستی که من آدم ساده ای هستم نه؟ گفته بودی یک روز شاید دوباره برای من بنویسی. آن روز آمده سرمه یا ده سال دیگر باید...