Posts

Showing posts with the label من در جستجوی مهدکودک

گل نرگس و پشت پرده مهدکودک رفتن سینا

Image
دیروز می خواستم یک پست بنویسم در رثای گل نرگس... اصلا هم چیز استعاری در کار نبودها! در رثای همین گل نرگس خودمان بود. اوائلی که عروسی کرده بودیم تا 6 ماهی خانه همیشه پر از گل بود. خیلی از مهمانها علاوه بر کادو ، گل هم با خودشان می آوردند. روزهایی می شد که دو تا یا سه تا دسته گل توی خانه داشتیم. گذشت و مهمان بازیها تموم شد و بعدترها فقط حسین بود که هر بار می آمد برای ما گل می آورد و بس... حالا مدتهاست که حسین راه خانه ما را گم کرده است و من کلا بی گل مانده ام. دیروز بدون اینکه بنویسم ، بدون اینکه التماس کنم و بدون اینکه حتی انتظارش را داشته باشم برایم گل نرگس آوردند. حالا از امروز هی توی گلدان این طرف و آن طرفشان می کنم... هی جایشان را عوض می کنم و هی نگاهشان می کنم و کیف می کنم... مرسی دوستان. * در مورد مهد سینا هی می پرسید و هی من جواب نمی دهم... از سر خسیسی نیست به خدا... اینکه من بعد از یک ماه که پسرم به مهدکودک می رود هنوز نمی دانم که واقعا مهدش خوب است یا نه... جریان از این قرار است. یعنی با تمام گشت و گذارها و وسواسهای قبلی وقتی که نوبت به ثبت نام رسید با شرایطی که من در نظر داشت...

مهدکودک - آنچه باید باشد

مهدکودک جاییست که عشق به دانستن را در کودکان به وجود بیاورد، دانش عمومی آنها را زیاد کند و قابلیت آنها برای کنار آمدن با بقیه را افزایش دهد و علاقه آنها را به جهان و طبیعت برانگیزد. مهم است که در آن کودکان هنوز کودک باشند. آماده شدن برای مدرسه به این معنی نیست که به جای بازی بچه ها را مجبور به یادگیری کنند یا اینکه بچه ها مجبور به یادگیری مهارتهای مربوط به دبستان باشند و یا به تستهای استاندارد برای بررسی موفقیت دانش آموزان تکیه کنند. برنامه آموزشی مهدکودک در واقع باید اینطور مسائل را به عنوان یک زنگ تفریح در کنار فعالیتهای گروهی و فردی که به آن چه ما آموزش سنتی می گوییم بپردازد. ( متوجه شدید؟ در کنار بازیها و فعالیتهای فردی وقتی که برای یادگیری مهارتهای مدرسه صرف می شود در حد یک زنگ تفریح خواهد بود) کلاسهای یک مهدکودک مناسب ، رشد ارزشمندی در کودکان ، هویت فرهنگی آنها را، استقلال و نیروهای فردی آنها را تشویق می کند. بچه های مهدکودک نحوه کنترل رفتارهای خودشان را در معیت راهنمایی بزرگسالان گرم و با توجه یاد می گیرند. در این مرحله بچه ها واقعا مایل به یاد گرفتن هستند و کنجکاوی مادرزادشان...

مهدکودکها و زبان انگلیسی

مهدکودک الهه آفتاب زمان ساعت 11 صبح یکی از همین روزها سه طبقه ای بالا می رویم تا برسیم به دفتر مدیریت. در طبقه پایین چیزهایی ساخته اند شبیه قلعه. فضای بازی نسبتا بزرگ نیمه پوشیده ای دارند که نیمه باز است. احتمالا در کاربری قبلیش پارکینگ بوده ، چون سقف کوتاهی دارد. فضای مهدکودک بزرگ و روشن است. وارد سالن بزرگی می شویم که در قسمتی از آن مزرعه ای مصنوعی ساخته اند و چند ماشین پلاستیکی مخصوص سوار شدن بچه ها گذاشته اند. اجازه می گیریم و سینا و شایا می روند سراغ ماشینها. منتظر می مانیم تا کمی سر مسئول آنجا خلوت شود. یکی از بچه ها روی پله ها نشسته است و گریه می کند و فضا را متشنج کرده است. من و مانا به طرف بچه هایمان می رویم. می خواهیم که خاطره خوبی از مهدکودک داشته باشند. بچه گریان را مربی در آغوش می گیرد و با مهربانی سعی می کند که ساکتش کند. مادرش با خشمی آشکار روی صندلی می نشیند و پا روی پا می اندازد. کمی بعد من از مسئول مهدکودک می خواهم که در مورد برنامه های مهدکودکشان توضیح دهد : " ما کلاس زبان داریم"* بعد ساکت می شود و به من نگاه می کند. این اولین جمله ایست که این مسئول مهدکود...

مهدکودک رنگینه و بررسی یک دیدگاه دیگر

همه ما فیلم معروف " بدون دخترم هرگز !"بتی محمودی را دیده ایم. بعضی ها از برخورد مغرضانه این فیلم نالیده اند و آنقدر در این مورد نوشته شده است که هنوز بعد از 16 سال چیزهایی در ذهن من مانده است. دیدگاه این فیلم هر چه که بود غلط نبود. مادر خود من خارجی است. بنابراین من به واسطه مادرم درک می کردم که این فیلم دیدگاه یک خارجی نسبت به ایران است و تصویرش از همان زاویه و نه یک تصویر غلط و ساختگی. تفاوت در نوع نگاه ماست که تفاوت در چیزی را که می بینیم ایجاد می کند.بگذریم. من چیزهایی نوشته ام از آنچه دیده ام و جوابهایی گرفتم که نوشتن این توضیح را الزامی کرد. *** تمام چیزهایی که نوشتم واقعا اتفاق افتاد. شاید بدشانسی یا خوش شانسی من بود که تمام اینها در یک ساعتی که من در آنجا بودم اتفاق افتاد. به جز این تجربه ام از بررسی مهدکودکهای دیگر نشان داده بود که بی برنامگی مهدکودکها برای بچه های زیر 3 سال لزوما به معنی بی برنامگیشان برای بچه های بالای این سن نیست. حالا این بی برنامگی که من مدام می نویسم یعنی چه؟ یعنی بچه در فضایی بدون هیجان ، بدون عوامل محیطی غنی ، بدون هیچ عاملی برای تحریک حواس س...

يك ساعت در مهدكودك رنگينه

"خواندن اين متن را به مادرهايي كه بچه هاي زير سه سالشان را به هر دليلي مجبورند در مهدكودك بگذارند توصيه نمي كنم." ساعت يك ربع به يازده مي رسيم به مهدكودك.كفشهايمان را در مي آوريم و از پله هاي قرمز مي رويم بالا. مربي ، 15 بچه 2 تا 3 سال را قطار كرده است. از اتاق بازي به اتاق خودشان ظاهرا. سلام و احوالپرسي مختصري با مربي مي كنم و اسم سينا را مي پرسد. من و سينا گوشه كلاس مي نشينيم. بچه ها را دور كلاس مي نشانند. يكي دو تاشان رفته اند زير ميزهاي كم ارتفاع . مربي اول صدا مي كند. "رادمان بيا بيرون" بچه اعتنا نمي كند. "حالا من به اونايي كه نشستن چوب شور مي دم. به تو نمي دم." به هر كدام از بچه ها يك چوب شور مي دهد. زن ديگري در كلاس است كه از ظاهرش پيداست كه كارگر است. لباس بچه ها را عوض مي كند و دستشويي مي بردشان .دماغ يكي از دختر بچه ها آويزان است. هيچ كدام نمي بينند. مربي بعد از اينكه بچه ها را مي نشاند از داخل كمد چند تا عكس رنگ و رو رفته بيرون مي آورد. از همين عكسهايي كه در اينترنت هست. عكس اول. بچه كوچكي روي سگ پشمالويي خوابيده. " ني ني خوابش مي اومد. دنب...