- جنگ در فروردین، آتش نه بس در اردیبهشت!
دور جدیدی از نبرد بین من و کفترهای بالکن شروع شده. چند روز غیبت ما باعث شده دچار این توهم بشوند که حقی بر بالکن دارند. نمیدانم فصل جفتگیری و لانه ساختنشان هست یا نه ولی بهرحال دو تا کفتر هستند که میآیند روی نردههای بالکن روی سر و کول هم میپرند و دنبال جایی برای ساختن خانه کوفتیشان میگردند. من هم مدام میروم توی بالکن یا چیزی پرت میکنم به در بالکن که بترسانمشان و عشق و عاشقی را کوفتشان کنم بلکم بروند یک جای دیگری را به حضورشان مزین کنند. در این نبرد تا این لحظه پیروزی قطعی وجود ندارد. هر لحظه ممکن است آنها برگردند. هر لحظه ممکن است من لنگه دمپاییام را به سمتشان پرتاب کنم و طبعا «خواهیم دید چه خواهد شد.» دیشب موهایم بعد از حمام خیلی فر قشنگی شده بودند. آنقدر قشنگ که دلم نمیآمد بخوابم. بعد خوابیدم و بیدار شدم دیدم واویلا. شدهام مثل خورشید خانوم. کل دور کلهام شده مو و از بد روزگار دخترها شروع کردند به سلفی فرستادن توی گروه و من هم عکس موهای شانه ناپذیرم را فرستادم که دوستی گفت « ا آقا شیره!» و خب خودم خورشید خانوم ژولیده را ترجیح میدادم. بعد تو زنگ زدی و ن...