Posts

Showing posts with the label کودک و زندگی

قار قار تا شونقارتا

رفته‌ام بالای منبر که به مادر مسن بگویم دخترک یک ساله چشم درشتش اگر راه نیفتاده و هنوز چهار دست و پا می‌رود برایش خوب است و باعث هماهنگی نیم کره راست و چپ مغزش می‌شود و از این چرندیات. هنوز کلمه نیمکره توی دهنم درست و حسابی نچرخیده که مادر دخترک نطق غرایی را شروع می‌کند از موسسه‌ای آموزشی که بچه را می‌برد و بهشان آموزش ریاضیات و چه و چه می‌دهند. از خواهر زاده‌ای می‌گوید که چهار ساله است و مدام توی خانه تکرار می‌کند: «چهار چهار تا شونزده تا!» وحشت کرده‌ام که در زندگی روزمره‌ام عجیب نیست. من زود وحشت زده می‌شوم. نقاب لبخندم را می‌زنم روی لبم چون نمی‌دانم در جواب مادر مغرور چه باید بگویم. بعد سرم را تکان می‌دهم و چیزی به پسرکم می‌گویم و می‌روم آشپزخانه. پسرک دارد جیغ می‌زند و بازی می‌کند. این بهار و تابستان را به جیغ و بازی گذرانده و خدا را شکر که هنوز نمی‌داند چهار چهار تا چقدر می‌شود. بداند که چه؟ مگر من که تا ضرب بیست و پنج در بیست و پنج را ذهنی حساب می‌کردم کجای این دنیای مسخره را گرفته‌ام؟ بگذار بدود. بگذار جیغ بزند. بگذار از دیوار راست بالا برود. به زودی زود، برایش اینطور شادمانه خن...

در ستایش کولی گری

هیجان زده ام. قبل از همه مادرها خودم را رسانده ام به مهدکودک. برایمان جلسه توجیهی گذاشته اند. اولین جلسه اولیا مربیانم است! قبلش رفته ام و دیده ام که بچه ام دارد توی کلاس می رقصد. بله! پسرها هم می رقصند و من دوست دارم. مربی اش هیجان زده است. بالاخره با ربع ساعت تاخیر جلسه شروع می شود. از برنامه های مهدکودک حرف می زنند و آموزش ها و باز هم آموزشها و باز هم آموزش! البته مادرها سر تکان می دهند. قرار می شود انتقادهایمان را هم بگوییم. من اولین نفری هستم که حرف می زنم. می گویم که قبلا هم این حرف را هم به مدیر مهد و هم به مربی پسر زده ام، خیلی خوب است که لطف می کنید و برای تمام مناسبتها کارت درست می کنید و برای ما می فرستید اما چقدر بهتر می شد اگر این کارتها کار بچه های ما بود. اگر تمیز نبود یا مرتب نبود هیچ اهمیتی ندارد. یک هفته قبل یک کولی بازی مفصل راه انداخته بودم در مورد کاردستیی که مربی به جای سینا درست کرده بود و اجازه نداده بود بچه دست به چسب چوب و مقوا بزند. البته یادشان هست … حالا بقیه مادرها هم صافتر نشسته اند و به من نگاه می کنند. دارند سرشان را تکان می دهند. مادری که کنارم نشسته ...

برو حالشو ببر

به پدر و مادرها در ینگه دنیا می گویند joy killer همان ضد حال خودمان می شود. بار اولی که این را شنیدم با خودم فکر کردم: « نه! من یکی که اینطور نیستم. اصلا مگر می شود؟» بعد چند وقتی طول کشید تا با خودم یک کمی صداقت به خرج بدهم و ببینم که چقدر ضد حال هستم. خوب جواب این سوال این است: « خیلی!» حالا اگر نگوییم در بیشتر موارد می شود با انصاف بالایی گفت: « بیش از پنجاه درصد مواقع!» بچه را مجسم کنید که یک سوسک خشک شده پیدا کرده و با اشتها می خواهد بخوردش. سوسک را که ازش بگیری ضد حال زده ای دیگر! یا وقتی که صندلی را گذاشته زیر پایش و دارد تمام قد پخش می شود توی قابلمه غذا. جیغ که می زنی وقتی سرنگ پر از آب را دارد خالی می کند روی کیس کامپیوتر یا وقتی که چاقو را کش رفته و دارد با آخرین سرعت می دود. ضد حال بودن یک بخش طبیعی از والد بودن است. بچه‌ها ابتکارهای عجیبی برای صدمه زدن به خودشان دارند. برای همین مجبوری بعضی وقتها ضد حال باشی. اما به نظرم بعضی هایش را می شود حذف کرد. چند قلپ آب استخر که بخورد طوریش که نمی شود؟ یا اگر خر غلت بزند روی چمنها یا اینکه ماستش را با سس هزار جزیره و ماشعیر قاطی کند...

شما مسئول امنیت کودکتان هستید

سمیناری شرکت کردیم با موضوع " رشد جنسی کودکان صفر تا نه سال " که خانم فاران حسامی تدریس می کرد. کل موضوع خیلی جالب بود. به نظر من خیلی کاربردی بود. چند تا از نکته هایی که برای جلوگیری از سواستفاده جنسی از بچه ها تعلیم داد را برای شما هم می نویسم. امیدوارم که بتوانیم با کمک هم از وقوع این تجربه دردناک جلوگیری کنیم. * با اعضای جنسی کودک درست مثل بقیه اعضای بدنش رفتار کنید. بگذارید کودک بفهمد که همه جای بدن طبیعی است و ارزش یکسانی دارد و یک اندازه هم مهم است.این عضو مثل بقیه اعضا است. اسم دارد و طبیعی است. اسم درستی که به کار می بریم در مورد پسرها " آلت تناسلی" و در مورد دخترها" اندام تناسلی" است. * برای پیشگیری از سواستفاده بچه باید بداند که باید اول همه چیز را به مادر بگوید. شما باید منبع اطلاعاتی قابل اعتمادی باشید. برای همین در پاسخ دادن به سوالات بچه ها به این نکات توجه کنید : 1) صداقت مطلق داشته باشید. 2) مختصر بگویید. 3) مناسب سن بچه توضیح بدهید 4 ) حتما سوال را یکبار چک کنید.( منظورت چی بود؟) * از چند قانون ساده برای حمایت از فرزندتان استفاده کنید. ...

نظم = ريتم + برنامه ريزي

ما از نظم شناخت محدودي داريم . آن چه ما به عنوان نظم مي شناسيم در واقع اصلا نظم نيست. نظم براي ما به معني گذاشتن هر چيزي سر جاي خود است. اين نظم را در اين مبحث نظم منفعل مي ناميم. نظم منفعل مانع رشد كودك است. اما آن چه به عنوان عاملي براي امنيت كودك در نظر مي گيريم نظم فعال است كه از دو جز تشكيل مي شود : ريتم و برنامه ريزي. نظم در لغت به معني چيدن ، ترتيب دادن و آراستن است. ريتم يعني تكرار نظم. وقتي كه زندگي كودكان فاقد ريتم مشخص است كودكان احساس امنيت نمي كنند. هر صبح كه از خواب بيدار مي شوند نمي دانند كه صبحانه كي بايد بخورند. ناهار كي و برنامه روزشان چيست. توجه داشته باشيد كه اين نظم به معني يك نظم نظامي با ساعتهاي دقيق نيست. بلكه به اين معني است كه هر فعاليتي كه براي كودك طراحي مي شود داراي يك پيش درآمد ، يك اوج و يك فرود باشد. به اين ترتيب براي بيدار كردن كودك اول چند دقيقه اي را به بازي اختصاص مي دهيم. ( در كتاب رابطه والدين و فرزندان فصلي به نام صبح شيرين هست. من هنوز نخوانده ام ولي در اين مورد صحبت مي كند.) همينطور در مورد خوابيدن و مشكلاتي كه با بچه ها داريم. با داشتن يك ريتم ...

در این دنیا چیزهایی هست که از پفک و عصرانه مهمتر است

من امن نیستم. چطور می توانم امن باشم؟ من جنگ را دیده ام، سالها. وقتی که 5 سالم بود ، صداهایی می شنیدم که شیشه های خانه را می لرزاند. رنگ مادرم می پرید. تلویزیون تصاویر عجیبی نشان می داد. مردم حرفهای عجیبی می زدند. روی شیشه هایمان ضربدرهای بزرگ و زشت قهوه ای داشتیم و من یاد گرفتم که هر وقت که صداهای بلند را شنیدم بدوم به اتاق پدر و مادرم. من هنوز از صدای رعد و برق می ترسم. ، من امن نیستم. چطور می توانم امن باشم؟ من سیل را دیده ام. سیلی که آمد و تجریش را برد و خانه ها را ویران کرد. من از باران و طوفان می ترسم. ، من امن نیستم. چطور می توانم امن باشم؟ من کشتی آمریکایی را دیدم که بی بهانه هواپیمای ایرانی را زد. من جسدهای بی سری را دیده ام که در آبی خلیج فارس به سفیدی می زدند. جسدهای بزرگ و کوچک. تکه هایی از انسان. من هنوز هر بار که سوار هواپیما می شوم می ترسم که قربانی هوس بازی یک کاپیتان آمریکایی باشم. ، من امن نیستم.چطور می توانم امن باشم؟ من زلزله را احساس کرده ام نه یک بار، بارها. یک شب خانه مان لرزید. من چسبیده بودم به پدرم و ترس را می دیدم در چهره مادرم و پدرم. من از هر لرزه ای که باد...

اقتدار و امنیت موضوع جلسه هشتم همایش کودک و زندگی

یک هواپیما برای پرواز به چه چیزهایی نیاز دارد؟ سلامت فیزیک هواپیما ، دانش و مهارت خلبانی ، سوخت و ... چه اتفاقی می افتد اگر هواپیماها به جای پرواز کردن ، روی زمین راه بروند؟ کند حرکت می کنند. با هم درگیر می شوند. به مقصد دیر می رسند یا هرگز نمی رسند. فرقی با اتوبوس نخواهند داشت. چه چیزی باعث می شود که یک هواپیما به جای پرواز کردن فقط روی زمین حرکت کند؟ فقدان مهارت خلبانی. ما همه مانند هواپیماهایی هستیم که روی زمین حرکت می کنیم. یا اصلا پرواز نمی کنیم یا دامنه پروازمان محدود است. برای همین این همه درگیری داریم. برای همین با احساسات ناخوشایند دست به گریبان هستیم و برای همین کند حرکت می کنیم. آنچه مانع پرواز ( رشد ) ما می شود فقدان مهارت زندگی است. ( زندگی = حرکت = رشد) مهارتهای زندگی امنیت را ایجاد می کنند. یکی از عوامل ایجاد امنیت ، اقتدار است. اقتدار یعنی داشتن اصول ، پایبندی به اصول توام با مهربانی. اگر مهربانی نباشد ( که همه جا امکانش نیست) احترام باید باشد. اقتدار یعنی داشتن یک ساختار و چهارچوب ارزشی. داخل این چهارچوب کودک آزاد است. هنگام عبور از مرز ارزشها به او تذکر می دهیم و او ر...

جواب به سوالها تا بعدا شاید الهاماتی بشه و بشینم یه پست بنویسم

دوستی به نام پگاه در نظرات پست قبل سوالی مطرح کرد که جوابش طولانی است و از آنجایی که سوال چند تایی از دوستان هست ، می خواهم مفصل برایش بنویسم: در مورد سر کار رفتن و نرفتن، همانطور که بارها نوشته ام ، من نمی توانم که به شما بگویم که سر کار بروید یا نروید. بنابراین صرفا سوال شما را در مورد کودک 8 ماهه جواب می دهم. انتخاب اینکه سر کار بروید یا نروید یا چند ساعت بروید ، در نهایت با شماست. نوزاد پیش از 6 ماهگی خود را با مادر یکی می داند، وجود خودش را بسته به وجود مادر می داند و در واقع فکر می کند که مادر ، بخشی از وجود اوست. در حدود 6 ماهگی متوجه می شود که مادر موجودی مستقل است و خودش هم موجودی مستقل است. آغاز این درک ، باعث می شود که نوزاد به شدت احساس ضعف کند. در همین سن است که غریبی کردن بچه ها آغاز می شود و این همان سنی است که باید نوزاد به کمترین میزان از مادرش دور بماند. این مرحله که آغاز اضطراب جدایی در بچه هاست ، تا حدود 18 ماهگی کودک طول می کشد. بنابراین در یک سال اول زندگی باید تنها گذاشتن بچه ، به حداقل میزان ممکن باشد. در زمانهایی که بچه را تنها می گذارید ، حتما با بچه خداحافظ...

امنیت موضوع جلسه ششم همایش کودک و زندگی

در بین نیازهای انسان ، آن چه از همه مهمتر است امنیت است. حاصل احساس امنیت ، آرامش است. حاصل ناامنی ، تنهایی است. بزرگترین بلای جامعه ما معضل ناامنی و احساس تنهایی انسانهاست. مهمترین مرحله برای ایجاد احساس امنیت در انسان ، صفر تا یک سالگی است. مخصوصا 6 ماهگی تا یک سالگی. نوزاد بدون وجود مادر برای خودش وجودی متصور نیست. وقتی مادر کنارش نیست فکر می کند که من نیستم. برای همین ، همیشه مادر باید کنارش باشد. تمام اوقات بیداریش باید در آغوش حامیش باشد. - حضور در کنار نوزاد هم کافی است. مادر می تواند بچه را روی زمین بگذارد و کنارش بنشیند و با او حرف بزند. - در سال اول زندگی بین اعلام نیاز و دریافت نیاز نباید فاصله باشد. منبع ایجاد امنیت خانواده است. منظور از خانواده ، والدین هستند. نقش مادر در یک سال اول زندگی کودک برای ایجاد احساس امنیت از نقش پدر پررنگتر است. *** یکی از عوامل ایجاد ناامنی ، خشونت است. نقطه مقابل خشونت ، لطافت است. لطافت در رفتار. لطافت در کلام. 1 - خشونت جسمی : کتک ، کتک مربوط به دوره ایست که انسان در کنار حیوانات و مانند آنها زندگی می کرد. کتک روح کودک را آزرده می کند ...

تحلیل رفتار متقابل و خلاصه ای در مورد جلسه روز دوشنبه از همایش کودک و زندگی

این هفته جلسه همایش کودک و زندگی به بررسی و تحلیل قسمتهای مختلف ذهن اختصاص داشت و بخشهای مختلف ذهن که ناخودآگاه، نیمه آگاه و آگاه هستند. *** در درون هر کسی سه جنبه وجودی هست. این سه جنبه وجودی عبارتند از : کودک - بالغ - والد ، این سه جنبه را به صورت دایره هایی که روی هم می کشند نشان می دهند و بالغ در وسط قرار دارد. اطلاعات کودک و والد در 6 سال اول از پدر و مادر دریافت می شود و مهر و موم می شود. این اطلاعات قابل دسترسی نیستند ولی در زندگی ما به شدت موثرند. همه ما بر اساس تصمیمهایی که در 6 سال اول زندگیمان در مورد خودمان و زندگی گرفته ایم ، زندگی می کنیم. *** در اینجا خارج از اطلاعات مطرح شده در کلاس می خواهم کمی در مورد این سه جنبه برایتان توضیح بدهم : 1- والد - والد " مفهوم آموخته شده زندگی " است. اگر والدین نوزادی او را ترک کنند او می میرد . همانطور که وجود والدین برای ادامه حیات نوزاد ضروریست ، وجود والد و اطلاعات موجود در آن برای هر شخصی ضروری است. اطلاعات والد شامل اطلاعات حیاتی ماست. روش زندگی کردن. "چگونه باید" های بسیاری در والد ضبط شده است.دستورهایی که نیرو...

از طبیعت الگو بگیریم

هر کودکی که به دنیا می آید ، یک انسان کامل است. * بچه هایمان را باور کنیم. هر کدامشان یک دانشمند بالقوه هستند. اجازه بدهید که شکوفا شوند. قرنهاست که انسان غنچه می ماند و در غنچگی پژمرده می شود و می میرد. * بچه ها خود شکوفا هستند. پدر و مادر تمام تلاششان را می کنند که فقط جلوی رشد بچه را بگیرند! فقط دو تایی مواظبند که این غنچه باز نشود. * سالهای کودکی ، سالهای تربیت نیست. تربیت یعنی شکل دادن . شکل دادن نسبت مستقیم با رشد دارد. وقتی کودک در سالهای اولیه خوب رشد کرد بعد از 6 سالگی می توانیم تربیتش کنیم. * بچه را رها کنید. باهاش زندگی کنید ، اما چیزی در مغرش فرو نکنید. خلاف قانون خلقت و طبیعت است.هر آنچه که انسان برای رشدش لازم دارد در بدو تولد بهش داده شده است. ( مانند دانه گیاهان) بچه ها برای رشد چیزی از بیرون لازم ندارند. * تمام عمر ما متاثر از 6 سال اول زندگیمان است. ما سناریوی زندگیمان را در همان 6 سال اول زندگی می نویسیم. * در نظریه اریکسون رشد 8 مرحله دارد که 3 مرحله از آن در 5 سال اول زندگی اتفاق می افتد. ، 0 تا 1 سال - امنیت در برابر ناامنی - زیربنای تمام نیازهای ما امنیت است. ، 1...