گودی کمر دارم پس هستم
کمرم شاکی است. میگوید باز که نشستی پای این کامپیوتر که من قوز کنم و درد بگیرم و تا صبح امانت را ببرم. میگویم من از نسل نشستن و هیچ کاری نکردنم. نسلی که فقط با تکان دادن انگشتهایش روی صفحه کیبورد به همه فانتزیهایش جان میدهد و همانجا هم خاکشان میکند. میگوید اوهوم. به درک. هر خری که هستی باش. گفتم که شاکی است. میگوید بلند شو. دو قدم راه برو. خشک شدم. درد دارم لعنتی. میگویم کار دارم. میخواهم بنویسم. میگوید از صبح تا بعد از ظهر سر کار میگویی تحمل کن که الان دارم کار جدی و مهمی انجام میدهم. حالا ولی نشستهای و داری مزخرف مینویسی. میگویم خفه شو. بذار فکر کنم چی میخواستم بنویسم. یک چیزی بود در مورد عشق. مطمئنم که میخواستم یک چیزی در مورد عشق بنویسم اما این لعنتی حواسم را پرت کرد!