Posts

Showing posts with the label LOST

شما به روح اعتقاد دارید؟

Image
اگر قسمت آخر لاست را ندیده اید نخوانید. * * * تقریبا یک هفته از تماشای قسمت آخر لاست گذشته و من هنوز نتوانسته ام تصمیم بگیرم که موضعم نسبت به این آخرین قسمت چی بوده...من هم مثل خیلی لاست بینهای دیگر انتظار انفجاری – کن فیکون شدنی، ترکیدنی – را داشتم. نمی گویم این نتیجه خوشحالم می کرد. راستش بیشتر شوک اول سیزن 6 به من وارد شد. همان وقتی که آدمها دو تا شدند برای خودشان و شروع کردند به پلکیدن توی دو تا دنیای موازی. بعدش می ماند که چطوری می خواستند این دو تا دنیای موازی را ترکیب کنند. خوب این هم یکی از راه حلها بود. راه حلی با خون و خونریزی حداقل، یک جور هپی اند. حالا چرا من هپی اند دوست با این پایان حال نکرده ام بماند. فکر می کنم لاست با آن همه راز و رمزش، با آن 4 سیزن عالی اولش نیازمند پایانی باشکوهتر بود، پایانی سزاوار آن آغاز. نه چیزی که آدم را یاد فیلمهای تخیلی پر از نور و ابر و شمع بیندازد.

تئوریهای لاست و دوستان

Image
بالاخره فرصت کردم سر بزنم به سایت تئوریهای لاست. خوب حرف تولید کننده های سریال در مورد زمانهای موازی جالب بود. اونا گفتن که دو تا ایده داشتن در مورد ادامه سریال. اولیش این بوده که بدون سقوط هواپیما خط زمان حال رو جلو ببرن. دومیش این بوده که فکر کنن که انفجار بمب نتونسته چیزی رو عوض کنه و خط زمان جزیره رو جلو ببرن. در نهایت به این نتیجه رسیدن که هر دو کار رو انجام بدن. به نظر خودشون هم جالبترین بخش قضیه اینه که چطوری قراره این دو خط زمانی مجزا تطبیق پیدا کنه. * بخشی از مصاحبه: Lindelof : "we [knew] the audience was going to come out of the “do-over moment” thinking we were either going start over or just say it didn’t work and continue on. [We thought] wouldn’t it be great if we did both? That was the origin of the story. Cuse : "... Obviously, the big question of the season is going to be: How do these [two timelines] reconcile?" Lindelof : " the survivors of Oceanic 815, ... thought the only effect [of detonating the bomb] was going to be that their plane nev...

من داستان را لو می دهم، شما چطور؟

ببینم شما این سیزن 6 لاست را دوست دارید؟ به نظرتان خسته نشده ایم از این بگیر و ببندها؟ گیر افتادنها؟ شلیکهای دقیقه 90؟ سوالهای بی جواب؟ آدمهای داستانمان کم سخت و مسخره بودند حالا هر کدامشان جفت هم شده اند و توی دو تا زمان پخش شده اند. تازه توی روح بعضیهایشان هم دود سیاه حلول کرده. زده جیکوب مسخره هم جفت شده. یکی سیاه یکی سفید! نه! من این سیزن 6 را دوست ندارمش. حتی بعد از 3 اپیزود. مخصوصا بعد از سومی.

آخ چشمم

Image
اگه من امروز هیچی نگم فقط مهمونتون کنم به این عکسا چی؟

چرا آنجا که تویی من نرسیدم؟

Image
هی نگویید اپیزودهای آینده را لو می دهی.ببین همین بالا هشدار می دهم. در مورد اپیزود چهارم سیزن پنج دارم می نویسم. لو می دهم برادر/ خواهر من. آنهایی که نرسیده اید آنجایی که منم نخوانید... * این شد یه چیزی! اپیزود چهارم سیزن پنج عالی بود. از همان اپیزودهایی که گیر می کنی بین مفاهیم و اتفاقها و هی سعی می کنی که بین همه شان ارتباط برقرار کنی. این یکی واقعا خوب بود. * The little prince آخرین اپیزود پخش شده با توضیح خط به خط اتفاقات افتاده * Lostpedia هر آنچه که می خواهید در مورد لاست بدانید... ریزترین جزئیات و داغترین تئوریها - عامل چپ شدن چشمهای من * ajira air ways وبسایتی که سایت ای.بی.سی ساخته و مربوط به یک سری اتفاقات آینده در سریال است * چشمم چپ شد از بس تئوری خواندم. برم بخوابم. کسی چیزی کشف کرد اینجا بنویسه... * کشفیات خودم رو بگم ؟ فقط یه حدس برای شروع اپیزود بعدی : سان می خواد به بن شلیک کنه ولی بن بهش می گه که جین زنده است و به همین دلیل سان منصرف می شه و همراه اونا می ره به جزیره ... بچه شو چیکار می کنه پس؟ - من چرا این همه نگران بچه سان هستم!؟- * تئوریهای داغ خریداریم...

دومی از سمت چپ منم

Image
یعنی بازم از لاست بنویسم داد می زنین؟ * اپیزود سوم را دوست نداشتم. اپیزودی یکنواخت و بدون اتفاق. گیرم که توی زمان و مکان معلق شده باشند ، باشه برادر من ... بسه دیگه. حالا این اپیزود جاگهد* چی رو می خواست بگه؟ به نظرم تنها کشف مهمش همون وجود ویدمور** بود و بس. به نظر شما چی؟ یعنی با تم تندی که ما از سیزنهای قبل انتظار داریم کمی مغایره. قبلا جایی خونده بودم که سیزن پنج در مورد اینه که " چرا کسانی که رفته اند باید بگردند" و احتمالا چطوری. اما از تجسم اینکه بقیه 14 تا اپیزود باقی مونده از این سیزن رو با ضجرکش کردنمون فقط می خوان همین موضوع رو بگن یه کمی حرص در بیاره نه؟ مقایسه کنین با سیزن 3 که توش این همه اتفاق می افته. یا سیزن 4 با تمام فلاش بکها و فلاش فورواردها و ژانرهای مختلط با اینکه سوالهای ما هنوز سر جای خودش باقیست که جان لاک چرا باید بمیرد تا اینها برگردند یا اینکه اصولا چطوری جان لاک باید از جزیره بیرون بیاید. * شاید هم یکی از دلایل عصبانیت من از این اپیزود نبودن کیت و سعید و دکتر بود. داشتیم تیم نویسندگان؟ داشتیم؟ * خوب داد بزنین! چهار دیواری اختیاری * Joghead ** Wid...

بی تو من کجا روم کجا روم*

Image
من در مورد سیزن پنجم لاست و همین اپیزودهای اخیر نوشته ام. اگر هنوز وسطهای جریان لاستیدن هستید نوشته مرا نخوانید که کل جریان برایتان بی مزه نشود. . . . من از معلق شدن جزیره در زمان تعجب نکردم. شاید اینقدر در سایتهای تئوریهای لاست پرسه زده بودم که به نظرم عجیب نیامد. شاید هم اشاره هایی توی متن سریال بهش شده بود که من حالا فراموش کردم. به هر حال ایده جالبی بود. اما خوب یه سری سوتی داره. مثلا اینکه اگر این جا به جا شدن در زمان مختص آدمهایی که بعدا وارد جزیره شدن چرا شامل اون چند نفری که جزو همین گروه بودن ولی حالا با اون غریبه ها ( آدرز**) هستن نمی شه؟ مثل اون مهمانداره – سیندی – یا اون دو تا بچه ها؟ دیگه این که قطب نمایی که ریچارد به لاک داد رو یادتون اومد؟ یادتون هست که صحنه ای که سعید داشت با استفاده از یک کاسه آب و یه چیزهای دیگه ای قطب نما درست می کرد جان لاک از کنارش رد شد و همین قطب نما رو بهش داد؟ من توی یکی از سایتهای تئوریهای لاست خونده بودم که جان لاک توی زمان سفر کرده برای همین خیلی از جمله هاش خطاب به جک اینطوریه که: This is not supposed to happen Or You are not supposed to do...

اونایی که اون عقب نشستن حال می کنن؟

Image
خوب امشب ساعت 9 به وقت آمریکا دو تا اپیزود پشت سر هم از لاست پخش می شه به علاوه یک ساعت از قسمتهای قدیمی. به عبارتی امشب سه ساعت لاست مطلق دارند. ما چی داریم؟ حسرتش رو قاعدتا... تا وقتی که دانلود کنیم و ببینیم. اسم این قسمتهایی که قراره از سیزن 5 پخش بشه ایناست: Because you left The lie می دونین چیه؟ من وقتی شروع کردم به لاست دیدن خیلی دچار دلهره شدم. برای همین رفتم و از روی ویکی پدیا شرح قسمتها رو خوندم! – آره من همچین آدمیم آخه! کتابم زیاد به هیجانم بیاره زود می رم آخرشو می خونم – یادم میاد که می خواستم ببینم که این هیولا واقعا چیه و هی اپیزود پشت اپیزود خوندم و فکر می کنم تا آخرهای سیزن 3 رو خونده بودم. اون موقع هیچ وقت فکر نمی کردم از این سریال خوشم بیاد. چون به شدت آدم ترسویی هستم و اصلا نمی تونم صحنه های دلهره آور تماشا کنم و نصف وقت تماشا دستم رو چشمام بود و هی از آقای الف می پرسیدم " چی شد ؟ چی شد؟!" بعد کم کم من شدم دانای کل. مثلا وقتی بون همراه لاک می رفت من مرتب از اتاق می رفتم بیرون. چون می دونستم که بون قراره بمیره ولی نمی دونستم که کی قراره این اتفاق بیفته!! یا ...

لاستی دوست داریم

Image
روزه لاست گرفته ام! یعنی تا دیدن اپیزودهای جدید لاست فقط از لاست می نویسم و خواهم نوشت. با اینکه آقای الف چهار پنج شب است که سعی می کند اعتیاد به 24 را جایگزین لاست کند ولی من کماکان در حالت تدافعی هستم. به نظرم 24 خیلی بیشتر اضطراب آوره ... و اصولا چون توی دنیای واقعی اتفاق می افته اضطرابش ملموسه. اما لاست ... یا به قول خودمون لاستی ... اونقدر غیر واقعی که می تونی ازش فاصله بگیری و اونقدر واقعی که می تونی توش غرق بشی... و هر شب باهاش سر و کله بزنی تا معماهاشو حل کنی... فقط مشکلم با لاست اینه که هنوز همه دوستان گرفتارش نشدن که بشه در موردش درست و حسابی گپ زد. دلم می خواد هزار نفر که مثل خودم گرفتار لاست هستن پیدا کنم و با هم بشینیم نصف روز هی روی معماها فکر کنیم... طاهره چی می شد اگه اینجا بودی. بهرحال ما چهارشنبه شب حسین رو داریم ... بهرحال من از روی تاریخ لاتین که 21 ژانویه است نوشتم که دو روز دیگه و تاریخ پست من هم 19 ژانویه است. بهرحال منم منتظرم ، مثل همه اونایی که لاستی ان و منتظرن... لاستی دوست داریم ... لاستی دوست داریم. خانم شین لاست دوست

حسنی نگو بلا بگو

Image
این پست ادامه پست قبله. اول از همه دوستانی که با حدسهاشون توی مسابقه شرکت کردن تشکر می کنم. متاسفانه فقط یه جواب درست وجود داشت ولی جوابهای همه تون اونقدر بامزه بود که ارزشش رو داشت که یه چیزهایی در موردش بنویسم. *** دوست عزیز آزاده به تولد آقای الف مشکوک بود. منتهی روزهای تولد من و آقای الف فقط 5 روز با هم فاصله داره ... بنابراین جواب شما غلطه. در مورد کیک آلبالو خواهش می کنم. این آشپزی کردن هم از اون عشقهای پنهانیه منه ... دوست عزیزی به اسم مریمی مشغول تحلیل روانشناسی - شخصیتی من بود که مجبور شدم کامنتش رو حذف کنم. فقط یه توضیح بدم که من یه آدم معمولی هستم. اینجا هم یه وبلاگ معمولیه. قرار نیست که این وبلاگ کامل باشه یا من. اصولا هم اگه آدمی کامل باشه زیاد نیازی به اینجور فضاها نداره. بنابراین لطفا تاجی را که خودتان به زور روی سر من گذاشته اید و این همه افتخاراتی که قدیمترها به من نسبت می دادید از من پس بگیرید و بگذارید همان مادر / زن / همسر / آدم معمولیی که هستم باشم. به قول شاعر " از طلا بودن پشیمان گشته ایم - مرحمت فرموده ما را مس کنید" دوست بامزه ای به اسم مریم اشاره ک...

لحظه دیدار بدجوری نزدیک است

امروز سی دی ماه است. فقط دو روز دیگر مانده است. تا آن روزی که بیشتر از یک ماه است که منتظرش هستم فقط دو روز مانده است. اگر گفتید به چی دو روز مانده است ؟ به جوابهای درست به قید قرعه جایزه هم تعلق می گیرد. جوابهای درست از طرف حسین و طاهره چون خودشان هم آلوده این ماجرا هستند ، قبول نیست!