مهدکودکها و زبان انگلیسی

مهدکودک الهه آفتاب
زمان ساعت 11 صبح یکی از همین روزها


سه طبقه ای بالا می رویم تا برسیم به دفتر مدیریت. در طبقه پایین چیزهایی ساخته اند شبیه قلعه. فضای بازی نسبتا بزرگ نیمه پوشیده ای دارند که نیمه باز است. احتمالا در کاربری قبلیش پارکینگ بوده ، چون سقف کوتاهی دارد. فضای مهدکودک بزرگ و روشن است. وارد سالن بزرگی می شویم که در قسمتی از آن مزرعه ای مصنوعی ساخته اند و چند ماشین پلاستیکی مخصوص سوار شدن بچه ها گذاشته اند. اجازه می گیریم و سینا و شایا می روند سراغ ماشینها. منتظر می مانیم تا کمی سر مسئول آنجا خلوت شود. یکی از بچه ها روی پله ها نشسته است و گریه می کند و فضا را متشنج کرده است. من و مانا به طرف بچه هایمان می رویم. می خواهیم که خاطره خوبی از مهدکودک داشته باشند. بچه گریان را مربی در آغوش می گیرد و با مهربانی سعی می کند که ساکتش کند. مادرش با خشمی آشکار روی صندلی می نشیند و پا روی پا می اندازد.

کمی بعد من از مسئول مهدکودک می خواهم که در مورد برنامه های مهدکودکشان توضیح دهد : " ما کلاس زبان داریم"* بعد ساکت می شود و به من نگاه می کند. این اولین جمله ایست که این مسئول مهدکودک در برابر سوال ما تحویل من می دهد. این یک جمله نشانگر خیلی چیزهاست. اول اینکه چقدر برای مردم مهم است که مهدکودکی آموزش زبان انگلیسی داشته باشد. دوم اینکه چقدر برنامه های این مهدکودک نامعلوم است که مشخص ترین چیزی که برای توضیح مهد به زبان مسئولش می رسد همین جمله است. از دوره هایی که مربی های مهدکودکش دیده اند می پرسم. می گوید : " همان دوره های مربی گری مهدکودک سازمان بهزیستی" ، " بله! من به سازمان بهزیستی رفته ام و سیلاوس درسیشان را هم دیده ام. به جز آن چی؟"، بله هر چند وقت یک بار سازمان بهزیستی باز آموزی می گذارد. گلی به گوشه جمال سازمان بهزیستی.

از دوره های تربیت کودک و روشهای جدید که حرف می زنم دیگر زن کاملا به این نتیجه رسیده است که من از مریخ آمده ام. تابلویی را روی دیوار نشانم می دهد که تحصیلات مربی ها را نوشته است. نگاهی سرسری می اندازم. خانم ایکس لیسانس حسابداری. خانم ایگرگ دانشجوی علوم آزمایشگاهی. مانا در مورد موسسه مادران امروز حرف می زند و دوره هایی که برای آموزش مربیان مهدکودک دارد. زن با بی علاقگی تمام نگاهمان می کند و احتمالا آرزو می کند که هر چه زودتر برویم. اجازه بازدید اتاقهای طبقه بالا را به ما نمی دهند و با رفتن ما خیلی خوشحال می شوند.

محل این مهدکودک در دیباجی شمالی است. شهریه آن تا ساعت 1 ، 130 هزار تومان و تا ساعت 4 ، 160 هزار تومان است. با صبحانه و ناهار.نگهداری ساعتی هم دارند. اما من هیچ تجسمی از برنامه های این مهدکودک ندارم.بنابراین مشاهداتم محدود به دیدن فضای تمیز مهدکودک و مسئول از همه جا بی خبرش بود. اگر کسی از دوستان اطلاعات بیشتری در مورد این مهدکودک دارد خوشحال می شوم که بشنوم.

مهدکودک گلهای بهشت
همان روز یک ساعت بعد


باز در کوچه پس کوچه های دیباجی وارد خانه بزرگی می شویم. این خانه را به دلایلی نامعلوم از وسط نصف کرده اند. نصفش مهدکودک است. نصف دیگرش مسکونی است. مهدکودک فضای باز برای بازی ندارد. داخل مهدکودک از جمعیت غلغله است. به ساعت ناهار بچه ها رسیده ایم و بچه ها گروه گروه به طرف ناهار خوری ره سپارند. ناهار خوری گوشه ای از سالن بزرگی است که میزهای بزرگی گذاشته اند.خوشبختانه از کارگرها با قاشقهای بزرگ خبری نیست. بچه ها نشسته اند و خودشان غذا می خورند. باور کنید که من وقتی وارد مهدکودکی می شوم سعی می کنم که با دید مثبت به اطراف نگاه کنم اما اولین صحنه ای که می بینم توالتی بزرگ است که چند توالت فرنگی به سایز بچه ها و چند لگن در آن است و دختر و پسر جلوی هم مشغول جیش کردن هستند. مربی با لهجه غلیظ فارسی داد می زند " علی کام هییر. یور ترن"**

مدیر مهدکودک جلسه دارد. ما را معرفی می کنند به خانمی جوان که در مورد مهدکودک برایمان توضیح بدهد. نیم ساعتی با این خانم کلنجار می روم در مورد برنامه های مهدکودک تا کاغذی را به دستم می دهد و می خوانم. از 7 صبح تا ساعت 9 بچه ها ویدیو تماشا می کنند. 9 تا 9/45 بازیهای نشستنی دارند ( از قبیل پازل بازی). 9/45 تا 10/30 جوس و اسنک*** می خورند. 10/30 تا 11/30 هم در روزهای مختلف برنامه های مختلف دارند. مقابل یکی از روزهای هفته نوشته شده است موزیک. می پرسم که کلاس موزیک به چه نحوی است و می شنوم که آقایی هفته ای یک بار می آید و برای بچه ها ارگ می زند. البته اگر ما بخواهیم کلاس خصوصی ارف برای بچه ها دارند. مقابل یکی از روزها نوشته شده جیم**** و در برابر بیشتر روزها اسم کتابهایی از قبیل تاینی اینگیلیش ***** و مشابه آن.باز یک روز نمایش فیلم و یک روز هم کامپیوتر دارند. می پرسم که کامپیوتر یعنی چه و می گوید که بازیهای مخصوص بچه ها داریم و بچه ها بازی می کنند.

از بازی در برنامه بچه ها خبری نیست. در و دیوار مهدکودک را با لغتهای انگلیسی پر کرده اند. یکی دو مربی بومی انگلیسی دارند و بقیه مربی های فارسی زبانی هستند که انگلیسی حرف می زنند. در این مهدکودک از ساعت 9 صبح که مربی می آید تا ساعت یک بعد از ظهر با بچه ها فقط انگلیسی حرف می زنند. زنی زیبا با پسرک چشم سبزش در را باز می کند. می گوید : "برای ثبت نام آمدم." زن هیچ سوالی نمی پرسد. خانمی که برای من توضیح می دهد با عجله برگه چاپ شده را در دستم رها می کند و به سراغ مشتری واقعی می رود. برای یک لحظه دلم می خواست که می توانستم مثل آن زن باشم. شهریه این مهدکودک 340 هزار تومان است. بدون صبحانه.
***
در مورد این مهدکودک حرف زیادی دارم که بزنم. اول باید در یک مورد توضیح بدهم. سن آموزش زبان دوم به بچه ها ، 3 سالگی است. در این سن می شود زبان دوم را به طریقه غیر مستقیم از طریق بازی ، فیلمهایی به زبان اصلی و برنامه های آموزشی مانند مجیک اینگیلیش ****** به صورت محدود ( حداکثر روزی یک ساعت) آغاز کرد. بسیار مهم است که کودکی که برای اولین بار با زبان دومی مواجه می شود این زبان را از منبعی صحیح فرا بگیرد. یعنی از زبان کسی که این زبان ، زبان مادریش است .

دوستی دارم که در انگلستان زندگی می کند. آنجا به مادران مهاجر یاد می دهند که با بچه هایشان به جز زبان مادری صحبت نکنند. در واقع می گویند که شنیدن زبان انگلیسی با لهجه ای نادرست به شدت برای بچه ها مضر است. حتی به کسانی که بچه مدرسه رو دارند توصیه می شود که در درسهای انگلیسی بچه ها دخالتی نکنند.

این تب و تاب والدین برای یاد دادن زبان انگلیسی به بچه های سه سال تا 6 ساله شان چیست؟ دیر می شود؟ ویزاتان آمده ، همین امروز ، فردا عازمید؟ بچه که 6 سالش شد دیگر زبان یاد نمی گیرد؟ جواب زن همسایه بغلی را چه بدهید که بچه 6 ساله اش مثل بلبل انگلیسی حرف می زند. برای چه یک بچه ایرانی که در ایران زندگی می کند باید در 6 سالگی مثل بلبل انگلیسی حرف بزند؟

بیایید جهالتهای عصر جدید را کنار بگذاریم. اگر مهدکودکی مربی انگلیسی زبان دارد ، خوب است که با بچه ها انگلیسی حرف بزند. اما باز هم برای زمان محدود. اینقدر نگران نباشید. وقت برای بچه ها بسیار است. من کاملا معتقدم که آموزش زبان انگلیسی در عصر حاضر لازم و ضروری است و هر کسی باید انگلیسی را کامل بداند. چه گرامر و دستور زبان و چه مکالمه. اما نه در 6 سالگی. 6 سال اول زندگی ، سالهای بی نظیریست که باید با خنده ، بازی و تجربه همراه باشد نه با کتاب ، درس ، آموزش و تلویزیون.

بچه های ما باید برای حداقل 12 سال بعدی که به اجبار باید درس بخوانند باید نیرو جمع کنند. بچه های ما باید بدوند.بخندند و بازی کنند. دست بردارید از این جهالت عصر جدید. دیر نمی شود. من به شما قول می دهم. اجازه بدهید 6 سال اول را خوش باشند بعد همه با هم بچه هایمان را کمی که فارسی نوشتاریشان راه افتاد (8-9 سالگی) می گذاریم کلاس زبان و در 12 سالگی بچه می تواند بهتر از شما و بدون احتیاج به زیرنویس فیلم زبان اصلی انگلیسی ببیند.اینها را می نویسم برای اینکه دلم می خواهد که این مد جدید که به فضای کودکی بچه های ما کشیده شده است کمی رنگ ببازد. البته من چندان آدم مهمی نیستم. مادری هستم نگران. مادری هستم که می دانم که کودک من برای رشد بهترش باید از سه سالگی به مهدکودک برود. مادری هستم که می خواهم کودکم شاد باشد و در دوم دبستان اضطراب نگیرد.

چندتایی مهدکودک در لیستم دارم و به زودی سر می زنم. من مهدکودکی می خواهم که بچه ها در آن فضای بازی داشته باشند. مربی ها مهربان ، منطقی و مقتدر باشند.برنامه هایی تفریحی و خلاق برای بچه ها داشته باشند از قبیل نمایش ، داستانسرایی ، حجم سازی و تجربه رنگ. وسیله بازی به تعداد زیاد و در دسترس بچه ها داشته باشند و تمام فضاهای مهدکودک قابل رویت باشد. لطفا اگر چنین مهدکودکی سراغ دارید برای من بنویسید.

برنامه بعدی مهدکودکهای "فردای روشن" و "گلهای آذر"

خانم شین

پ.ن. چیز دیگری که بعضی مربی های مهدکودکها یاد گرفته اند این عبارت "آموزش غیر مستقیم " است. این عبارت را به کار می برند بدون اینکه معنی واقعیش را بدانند. آموزش غیر مستقیم یعنی غنی کردن محیط با استفاده از عوامل محیطی مختلف و استفاده از بازی در راستای اینکه بچه خودشان "یاد بگیرند". نه اینکه روی دیوار بنویسند بوک! ( کتاب) و بچه ها تکرار کنند : بوک!


* در مهدکودک رویان از مربی بچه ها 2 تا 3 سال پرسیدم که برنامه هایشان برای بچه ها چیست و او گفت " من بهشون قیچی می دم که یاد بگیرن چطوری قیچی رو توی دستشون بگیرن!"

** Ali,come here. your turn.

*** juice and snack من از این مدل فارسی حرف زدن بیزازم. می میرد اگر می گفت آب میوه و میان وعده؟

****gym

*****tiny english

****** magic english

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من