◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*
دور میز نشسته بودیم چای میخوردیم و حرف حیوان خانگی بود. من داشتم از کارهای گربهها میگفتم که دخترک با جدیت وارد بحث شد که بهترین حیوان خانگی مار است.
من دختر داشتن را بلد نیستم.
جدیت و اعتماد به نفس و درخشش چشمهایش ذوبم کرد. ادامه داد: «من عاشق مارم چون نماد تیم من مار است.»گفتم: «کدام تیم؟» مادرش جواب داد: «هری پاتر.» به دخترک گفتم: «واقعا توی تیم اسلیترینی؟» که تازه توجه دخترک به من جلب شد.
بقیه صحبت را بدون ما داشتند ادامه میدادند. دخترک چندتایی سوال هری پاتری عمیق از من پرسید تا به این نتیجه برسد که لیاقت سوال بعدیاش را دارم یا نه. سرآخر تکیه داد عقب و گفت: «تو توی کدوم تیمی خاله؟» نه اینکه تو طرفدار کدام تیم هستی، تو توی کدام تیم هستی؟!
احساس کردم در آن سرسرای بزرگ با شمعهای معلق توی فضا نشستهام و کلاه گروهبندی روی سرم است و هم گیجم و هم مبهوت. من توی کدام تیمم؟ من من کردم چون بعد از این همه سال فن هری پاتر بودن هیچوقت خودم را در هیچ تیمی تجسم نکرده بودم. برای من کتابها، دنیای جذابی بود که از بیرون دنبالش میکردم. دخترک اما توی آن دنیا بود. تیماش هم انتخاب کرده بود. آن هم تیم دشمن هری پاتر را.
کلاه گروه بندی مرا برای هیچ تیمی انتخاب نکرد گمانم. دخترک از جوابم ناامید شد و رفت کسی دیگر را با حرفهایش جادو کند. من فکر کردم این دنیایی که جی کی رولینگ ساخته و انصافا چه خوب ساخته، چقدر برای بچهها جذابتر و خوشایندتر است. بازی برای آنها واقعی است و همه پاترهدها** در یازده سالگی منتظر دعوتنامه هاگواترز میمانند و من حتی استاد درس گیاهشناسی هاگوارتز بودن را تخیل نکردهام. بزرگسال بودن واقعا غمانگیز است…
شیدا
۱۱ مرداد۱۴۰۴
*ورد سپر محافظ در کتاب هری پاتر
**A Potterhead is a term used to describe a dedicated fan of the Harry Potter series, especially one who loves the books, movies, and the broader "Potterverse" to an enthusiastic degree.