* حس خوبی ندارم ... چشام همه اش به ساعته
من فکر می کنم این که این همه سنتوری را دوست داشتم بیشتر به خاطر چاوشی بوده و صدایش. داستانی معمولی و تکراری که فقط دست مهرجویی بهش خورده بود. بازی رادان را هم دوست داشتم. بیشتر از آن چیزی بود که از رادان با بازیهای سوسولی قبلیش دیده بودم. گلشیفته و چهره کلاسیکش هم همیشه دوست داشتم. چقدر این دختر قشنگ است.اما حالا دو روز گذشته است و من هنوز برای علی سنتوری ناراحتم .نه به خاطر این قصه تکراری غم انگیز. به خاطر عشق است که هنوز آنقدر داغش در دل سنتوری تازه بود. متاسفانه من پایانهای خوش را دوست دارم. حالا هر چقدر هم که تصنعی که همه به هم بچسبند. چی می شد که دخترک آن مرد را رها می کرد و برمی گشت به عشق خودش. صحنه هایی که اتاق خواب و حمام را هم نشان می داد واقعا جالب بود و من فکر می کنم که اصولا چطور مهرجویی توقع داشته که این فیلم مجوز بگیرد؟ خیلی بیشتر از تحمل سینمای بوگندوی ما بود. حیف ... تیزر فیلم رو هم از آدرسهایی که اینجا می داد ، دانلود کردمگل صحرا را هم خواندم. واقعا داستانی باور نکردنی بود از زندگی یک دختر سومالیایی. دانستن این که در دنیا جاهایی وجود دارد که در قرن بیست و یکم این طور بدوی زندگی می کنند ، جالب بود. تجسم کنید که سومالی تا سال 1977 خط نداشته است. یعنی تا 30 سال پیش. بعد این شیوه های فجیع ختنه زنان که همین حالا هم در 29 کشور آفریقایی جریان دارد و من با جستجویی که در اینترنت کردم و عکسهایی که دیدم تازه فهمیدم که جریان از چه قرار است. شخصیت واریس دیری را هم دوست داشتم. البته عامی بود اما در این عامی بودنش قدرتی ساده موج می زد و این توانایی تغییر زندگی اش بود که مبهوتم کرد. واریس دیری در سازمان ملل برای متوقف کردن ختنه زنان فعالیت می کند. این هم آدرس وبسایت واریس دیری.
* محسن چاوشی - همان فیلم
