من من کله گنده
با تاکسی رفتم و برگشتم. کلاس به جای ساعت 10، 8 شب تموم شد و همه جا کاملا قابل تردد بود. سه ساعتی نشستم و صدای یکنواخت و نامفهومی را که مبحث 4 را قرقره می کرد گوش دادم و هی با خودم فکر کردم : "خوب که چی؟!" جلسه فردا را نمی دانم ولی جلسه سوم یعنی سه شنبه در مورد مدیریت پروژه است و احتمالا کمی مفیدتر. یکی از سال بالاییها یک عالمه راهنماییهای مفید در مورد کلاس کرد. یکی دیگر از بچه های دانشگاه را هم دیدم که کلی با هم گپ زدیم. این از این. ورودی هفت تیر دو تا پلیس بی حال و گرما زده وایستاده بودن که اگر با ماشین هم می اومدم حال گرفتنم رو نداشتن! بگذریم. از همه دوستانی که لطف کردن و یک ایرانی سرگشته رو راهنمایی کردن ممنونم. به هر حال فکر می کنم فقط سه شنبه ماشین ببرم که هم به پلاک ماشین می خوره و هم اینکه باید برگردم خونه خودم نه خونه مامانم. پیاده روی در خیابان کریمخان این سود را داشت که بالاخره کتاب "کافه پیانو" را خریدم و از دیشب در حال ورق زدنشم. تا حالا که صد صفحه خوانده ام توی سرم عبارت "هیاهوی بسیار برای هیچ" زنگ می زند. شاید کمی جلوتر بروم نظرم عوض شود. یک کتاب دیگر هم خریدم که اگر اسمش را اینجا بنویسم نادر و مانا مرا می کشند! بنابراین نمی نویسم! یک سوال دیگر هم از دوستان مهندس دارم. شما که احیانا ورقه معماری پایه سه دارید تا به حال در تهران موفق به فروش چیزی شده اید؟یعنی اصولا با این همه دردسر برگه ها را بگیرم که چی؟ با این توضیحاتی که این آقای مهندس دیروز داشت می داد ، تا 88/1/1 نظام مهندسی بر تمام نقشه ها نظارت می کند و باید امضا کننده نقشه تسلط کافی بر طرح داشته باشد - در واقع با این کار می خواهند جلوی فروش امضا را بگیرند. - لطفا؟
خانم شین مهندس مبادی قانون ایرانی
خانم شین مهندس مبادی قانون ایرانی