مردم دوست دارند چه داستانهایی بخوانند؟
تازگیها کتابی را خواندم به نام "همخونه" از خانم "مریم ریاحی" این کتاب در تیراژ دو هزار جلد و قیمت 6 هزار تومن عرضه شده و در حال حاضر به چاپ دهم رسیده است. یک دوست به من امانتش داد و البته نه به عنوان یک کتاب خوب. به عنوان یک کتاب که بخوانمش و فکر کنم به این که چرا مردم این همه این داستان را دوست دارند. تصادفا کتاب طرح شیرینی دارد. ماجرای یک دختر و پسر است با تمام چاشنی های مورد پسند جامعه. عنصر اصلی عشق است و واپس زدن و با دست جلو کشیدن و با پا پس زدن.
اما جالبتر این که این کتاب با تمام هنجارهای ما هماهنگی داشت. اول این که شرایطی پیش می آید که این دختر و پسر بنا به دلایلی به عقد هم در می آیند - بنابراین از دوستیهای خیابانی اثری نیست - دوم اینکه دخترک کمی درون مایه مذهبی دارد. سوم مردهای این داستان تیپ کلاسیک مرد ایرانی هستند. - قدبلند،پرقدرت،مامان، بلاگرفته* - خلاصه کتاب با تکیه بر تمام اینها نوشته شده است.
نویسنده تصادفا دیالوگ نویس خوبی است و هر جا که پای دیالوگ به میان می آید ، چیزی کم ندارد. اما امان از توصیفهای غلط و غولوط و نثری که بعضی جاها منجر به حالت تهوع می شود. اصولا به نظر من از این کتاب 600 صفحه ای متوسط - از نظر من که واقعا اشتباهات فاحشی در نثرش می دیدم - می شد به یک کتاب 200 صفحه ای پر کشش و خوب تبدیل شود. البته به نظر می آید که حتی در این مقوله هم آدمهای زیادی با من موافق نباشند.
ایرادهای این کتاب اول همان ایراد کلاسیک تمام رمانهای زرد بود. دختری که از فرط زیبایی به ماه می گوید تو نیا من آمدم. آنقدر تودل برو و خوشگل است که هر مردی که او را می بیند در دم عاشقش می شود و خواستگاری می کند. مردی که سمبل زیبایی مردانه و کمال است. جاذبه اش دخترها را آنی گرفتار می کند. پول هم که چاشنی این داستان است و شکر خدا به وفور هست و پیدا می شود.
با این همه من خواندن این کتاب را دوست داشتم. گفتگوهای دخترانه و ماجرای پر کشش داستان مرا با خودش کشاند. به نظرم این کتاب ، همانطور که گفتم ، اگر این همه روده درازی و کمال نچسب در شخصیتهایش نداشت ، قابلیت تبدیل شدن به یک قصه خوب را داشت. از اشتباهات فاحش نثرش همین را بگویم که " پسر در نگاهش خصم موج می زد " دیگر بروید تا آخر.
بهرحال می خواستم بگویم که مهم نیست که نویسنده های روشنفکر ما در کجای این ادبیات ایستاده اند. مردم با دهن کجی به همه اینها ادبیات دیگری را می پسندند و می خوانند. حالا هی فکر می کنم که چطور می شود که پل بزنیم از پسند مردم به ادبیاتی درست؟ چطور می شود سلیقه فرهنگی مردم را بالا ببریم که به هر مزخرف هپی اندی** راضی نشوند؟ سهم ما کدامست؟
* بخشی از دیالوگ ادنا مود کارتون دوبله شگفت انگیزها
** happy end یعنی پایان خوش
پ.ن. مربوط با همین موضوع استقبال از رمان ایرانی و عامه پسند
اما جالبتر این که این کتاب با تمام هنجارهای ما هماهنگی داشت. اول این که شرایطی پیش می آید که این دختر و پسر بنا به دلایلی به عقد هم در می آیند - بنابراین از دوستیهای خیابانی اثری نیست - دوم اینکه دخترک کمی درون مایه مذهبی دارد. سوم مردهای این داستان تیپ کلاسیک مرد ایرانی هستند. - قدبلند،پرقدرت،مامان، بلاگرفته* - خلاصه کتاب با تکیه بر تمام اینها نوشته شده است.
نویسنده تصادفا دیالوگ نویس خوبی است و هر جا که پای دیالوگ به میان می آید ، چیزی کم ندارد. اما امان از توصیفهای غلط و غولوط و نثری که بعضی جاها منجر به حالت تهوع می شود. اصولا به نظر من از این کتاب 600 صفحه ای متوسط - از نظر من که واقعا اشتباهات فاحشی در نثرش می دیدم - می شد به یک کتاب 200 صفحه ای پر کشش و خوب تبدیل شود. البته به نظر می آید که حتی در این مقوله هم آدمهای زیادی با من موافق نباشند.
ایرادهای این کتاب اول همان ایراد کلاسیک تمام رمانهای زرد بود. دختری که از فرط زیبایی به ماه می گوید تو نیا من آمدم. آنقدر تودل برو و خوشگل است که هر مردی که او را می بیند در دم عاشقش می شود و خواستگاری می کند. مردی که سمبل زیبایی مردانه و کمال است. جاذبه اش دخترها را آنی گرفتار می کند. پول هم که چاشنی این داستان است و شکر خدا به وفور هست و پیدا می شود.
با این همه من خواندن این کتاب را دوست داشتم. گفتگوهای دخترانه و ماجرای پر کشش داستان مرا با خودش کشاند. به نظرم این کتاب ، همانطور که گفتم ، اگر این همه روده درازی و کمال نچسب در شخصیتهایش نداشت ، قابلیت تبدیل شدن به یک قصه خوب را داشت. از اشتباهات فاحش نثرش همین را بگویم که " پسر در نگاهش خصم موج می زد " دیگر بروید تا آخر.
بهرحال می خواستم بگویم که مهم نیست که نویسنده های روشنفکر ما در کجای این ادبیات ایستاده اند. مردم با دهن کجی به همه اینها ادبیات دیگری را می پسندند و می خوانند. حالا هی فکر می کنم که چطور می شود که پل بزنیم از پسند مردم به ادبیاتی درست؟ چطور می شود سلیقه فرهنگی مردم را بالا ببریم که به هر مزخرف هپی اندی** راضی نشوند؟ سهم ما کدامست؟
* بخشی از دیالوگ ادنا مود کارتون دوبله شگفت انگیزها
** happy end یعنی پایان خوش
پ.ن. مربوط با همین موضوع استقبال از رمان ایرانی و عامه پسند