افتتاح کتابخانه روستای پوده


امروز که جمعه بیست و ششم مهرماه هشتاد و هفت بود، روز خیلی خوبی بود.یک روز دوست داشتنی و دلچسب. جای همگی خالی به دیدن کلی دختر و پسر مشتاق کتاب که چشمانشان برق میزد از شور و شوق. بالاخره بعد از چندین ماه تلاش، همکاری، برنامه ریزی و همفکری همه دوستان، کتابخانه گنجینه بهار در روستای پوده فعالیتش را رسما شروع کرد و اولین اعضایش ثبت نام کردند. اولین عضوش محمد مهدی ِ کلاس اول دبستانی، که بااینکه اعلام کرده بودیم از ساعت هشت و نیم و اول هم برای دخترها پذیرش داریم، خودش را ساعت هشت رسانده بود کتابخانه که من اومدم کتابخونه کتاب میخوام و بعد از او هم سی و سه نفر دیگر، که برای سه ساعت فعالیت کتابخانه در روز اول آمار بدی نیست. از این هفته هم روزهای یکشنبه و سه شنبه و در هر روز دو ساعت کتابخانه فعال خواهد بود. روز جمعه آینده هم اولین جلسه قصه خوانی در کتابخانه برگزار میشود که این هم در این روستا کار تازه ای است و ما هم به اثراتش در درازمدت بسیار امیدواریم.
روز اول که جرقه این کار در فکر و ذهنمان زده شد( حدود یکسال پیش و شاید هم بیشتر)، همه چیز تخیلی و دور از دسترس به نظر میرسید: مگر شدنی است؟ با این همه مشکلات و در این مملکت؟ و اصلا دل خوش سیری چند؟ فکر میکنی کسی قبلا به این کار فکر نکرده بوده؟ اگر شدنی بود که آدمهای بزرگتر از تو تا حالا انجامش داده بودند. اما حالا که تا حدودی کارها سروسامان گرفته میبینیم که کاری شدنی است و البته نه بدون مشکل. این کار نه کار دوسه نفر، که حاصل کار خیلیهاست، خیلیهایی که ما حتی اسم و رسمشان را هم نمیدانیم وشاید هم هیچوقت نفهمیم. قطعا تا سالهای سال هر کتابی که در این کتابخانه ورق بخورد و هر توانی که به واسطه دانایی به اهالی این روستا اضافه شود(که دانایی توانایی است)، انرژی مثبتش به همه ی افراد سهیم در این پروژه خواهد رسید. ممنون از همه شما دوستان شناخته و ناشناخته که بی هیچ چشم داشتی در این فعالیت سهیم بوده اید: کتاب اهدا کرده اید، کتاب جمع آوری کرده اید، کامپیوتر هدیه داده اید، کمک مالی کرده اید، ایده و نظر و طرح داشته اید، لحظه به لحظه پیگیر بوده اید و گوشه ای از کار را از ساده ترین تا پیچیده ترین بدست گرفته اید، تلفن زده اید، ایمیل زده اید، کامنت گذاشته اید، قلبتان اینجا بوده و چه بسیار روزها که ضربان قلبتان را درست کنار قلب خودمان احساس کرده ایم. و دیگر از زندگی چه میخواهیم؟ باور کنید که همین است: بزرگ میشویم پا به پای یکدیگر، ساخته میشویم و میسازیم و اطرافمان پرمیشود از انرژی شادیبخش و سازنده.
*
*
*
من به دوستان عزیزم در وبلاگ حرفهای معمولی برای انجام این کار بزرگ تبریک می گویم. از همه دوستانی که به نحوی در راه اندازی این کتابخانه سهیم بودند، تشکر می کنم. به امید اینکه روز به روز شاهد رشد و همراهی کودکان پوده باشیم و این حرکت زیبا را بتوانیم در حد توانمان همراهی کنیم
خانم شین
پ.ن. این هم یک خبر خوب. هنوز هستند کسانی که بدون هیچ چشمداشت مادی یک کار فرهنگی را با بودجه شخصی شان راه اندازی می کنند و هستند دوستان ندیده ای که با کمکهایشان به پربار شدن این کار فرهنگی یاری می رسانند

Popular posts from this blog

روز بیست و ششم : به غول چراغ جادو بگویید

◽️اگر جنگ خوب بود…

معنای هشتم: پنجشنبه‌ها