بزک نمیر بهار میاد
نشستم کیک آلبالو درست کردم. بد هم نشد. بعدش خوابم نبرد که نبرد. با اینکه کله سحر بیدار شده بودم. با اینکه می دانم مهمانها تا دیروقت شب می مانند و من چرتم می گیرد. بلند شدم. نشستم اینجا و خواندم. پشت پنجره ها باز صدای تق تق می آمد. باز کارگرهای زمین پشتی هوس کرده اند ارکستر سمفونیک با وسایل بنایی اجرا کنند. باز سایه های غروب منظره پشت پنجره را دلربا کرده است.
من هر روز عصر از این پنجره ها نگاه می کنم و مثل همان روز اول مجذوب رنگ نارنجی نور خورشید می شوم که نمی بینمش. نمی دانم دور از من ، پشت کوهها با چه رنگی می آمیزد که نارنجی اش به دیوارهای این خانه های اطراف و درختهای چنار بلند باغ همسایه می رسد.
*
"همنام" جومپا لاهیری را دوست نداشتم. به نظرم طولانی آمد. طولانی و کسل کننده. به زور خواندمش. برعکس داستانهای کوتاهش که این همه مجذوبم کرده بود. به جز ترجمان دردها و یک داستان در مجموعه " خوبی خدا" داستان ترجمه شده دیگری از جومپا لاهیری سراغ ندارید؟
*
قصه های بیدل نقال جی.کی.رولینگ هم ترجمه شده است . با همان قلم ویدا اسلامیه ... کل جریان به نظرم لوس آمد. یعنی اینکه جی.کی رولینگ بعد از کتاب باشکوه هری پاتر و یادگاران مرگ برداشته این را چاپ کرده یک جورهایی تاسف انگیز بود به نظرم.
*
"دو دنیا" و "خاطره های پراکنده" گلی ترقی را به اصرار دوستان دست گرفتم. خاطره های پراکنده را بیشتر دوست داشتم. فضاها و آدمها خوب در آمده بودند ولی من زویا پیرزاد را بیشتر دوست دارم. آدمهایش ساده تر و ملموستر هستند. نثرش را هم بیشتر دوست دارم.
*
هفته دیگر دوباره پشت سر هم کلاس دارم. فقط در عجبم که سه تا چهار ساعت چه می خواهند راجع به آسانسور و پله های برقی بگویند!
خانم شین کتاب خوان متعجب
پ.ن. اگر ننوشتم دو معنی بیشتر ندارد. یا از خستگی مرده ام یا مرده ام
من هر روز عصر از این پنجره ها نگاه می کنم و مثل همان روز اول مجذوب رنگ نارنجی نور خورشید می شوم که نمی بینمش. نمی دانم دور از من ، پشت کوهها با چه رنگی می آمیزد که نارنجی اش به دیوارهای این خانه های اطراف و درختهای چنار بلند باغ همسایه می رسد.
*
"همنام" جومپا لاهیری را دوست نداشتم. به نظرم طولانی آمد. طولانی و کسل کننده. به زور خواندمش. برعکس داستانهای کوتاهش که این همه مجذوبم کرده بود. به جز ترجمان دردها و یک داستان در مجموعه " خوبی خدا" داستان ترجمه شده دیگری از جومپا لاهیری سراغ ندارید؟
*
قصه های بیدل نقال جی.کی.رولینگ هم ترجمه شده است . با همان قلم ویدا اسلامیه ... کل جریان به نظرم لوس آمد. یعنی اینکه جی.کی رولینگ بعد از کتاب باشکوه هری پاتر و یادگاران مرگ برداشته این را چاپ کرده یک جورهایی تاسف انگیز بود به نظرم.
*
"دو دنیا" و "خاطره های پراکنده" گلی ترقی را به اصرار دوستان دست گرفتم. خاطره های پراکنده را بیشتر دوست داشتم. فضاها و آدمها خوب در آمده بودند ولی من زویا پیرزاد را بیشتر دوست دارم. آدمهایش ساده تر و ملموستر هستند. نثرش را هم بیشتر دوست دارم.
*
هفته دیگر دوباره پشت سر هم کلاس دارم. فقط در عجبم که سه تا چهار ساعت چه می خواهند راجع به آسانسور و پله های برقی بگویند!
خانم شین کتاب خوان متعجب
پ.ن. اگر ننوشتم دو معنی بیشتر ندارد. یا از خستگی مرده ام یا مرده ام