عاشقانه های سال ششم
زوج جوانی در حال تماشای اولین اپیزود سیزن دوم سریال 24 هستند. مامور جک باور بعد از گذشت 18 ماه از قتل زنش هنوز در هم شکسته است.
.
.
.
زن – نگاه کن ببین! 18 ماه از مردن زنش گذشته بیچاره جک هنوز چقدر داغونه! اگه من مرده بودم عمرا تو 18 روز هم عزا می گرفتی!
مرد- بابا مگه ندیدی زنشو چه ناجور کشتن! گلوله زدن وسط شکمش ... برای همین هنوز شوکه اس!
زن – چه فرقی می کنه؟
مرد – فرق می کنه تازه زنش حامله هم بود.
زن – باور کن من بمیرم تو سه روز هم اینجوری نمی شی!
مرد – نه دیگه! تو بمیری من قول می دم سه سال اینجوری باشم! خوبه؟
زن – نه بابا!
مرد – حالا تو بمیر!!!
.
.
.
زن – نگاه کن ببین! 18 ماه از مردن زنش گذشته بیچاره جک هنوز چقدر داغونه! اگه من مرده بودم عمرا تو 18 روز هم عزا می گرفتی!
مرد- بابا مگه ندیدی زنشو چه ناجور کشتن! گلوله زدن وسط شکمش ... برای همین هنوز شوکه اس!
زن – چه فرقی می کنه؟
مرد – فرق می کنه تازه زنش حامله هم بود.
زن – باور کن من بمیرم تو سه روز هم اینجوری نمی شی!
مرد – نه دیگه! تو بمیری من قول می دم سه سال اینجوری باشم! خوبه؟
زن – نه بابا!
مرد – حالا تو بمیر!!!