به روح اعتقاد داری؟

از آخرین باری که کتاب کودک چهار ساله را با وحشت بستم تا الان نرفته بودم سراغش. دیشب دوباره شروع کردم. البته نه اینکه وجدانم سیخ زدن به من را بس کرده بود ، نه. ولی دیدم اگر یک کمی دیر بجنبم چهار سالگی اش تمام می شود و من هنوز این کتاب را نخوانده ام. دقیقا مثل فصلهای آخر کودک سه ساله که گذاشتم سر فرصت بخوانم. فرصتی که نرسید.
این روزها کلی کتاب خوب توی دستم است. نشر ققنوس از نویسنده های تازه کار کتابهای جالبی چاپ کرده. یکی دیگرش که دستم است « متولد ماه جغد» نوشته آزاده محسنی است که تمام ویژگیهای یک کتاب خوب را دارد. نثر خوب. پرداخت خوب. موضوعات جالب و شیوه های روایت شخصی. نه لزوما زنانه. – من دیگر کمی از به کار بردن این صفت زنانه در مورد کتابها دارم عصبانی می شوم. چرا هیچ کسی به روایتهای مردان نمی گوید کتاب مردانه!؟ خوب زنها به یک شیوه روایت می کنند مردها به یک شیوه دیگر. فقط اینکه مردها لابد سعی می کنند ادای نوشتن زنها را در بیاورند. لابد چون نمی توانند اسمش را گذاشته اند نثر زنانه که یک باری بهش بدهند.که اگر اینطوری نمی نویسند مال نتوانستنشان نیست. مال زیادی تستسرون در عضلاتشان است و بس!
به نظرم بیایید ما مردها را ننویسیم. اصلا ننویسیمشان. منظورم از ننویسیم این نیست که از قصه ها حذفشان کنیم. منظورم این است که راویمان را نچسبانیم بالای سرشان. بگذاریم راوی زن بماند. بعد بنویسیم. فقط اینکه مردها هم لطف کنند و زنها را از زاویه دید راوی ننویسند. نمی توانید بنویسید آقا جان! چرا زور بیخودی می زنید. مثلا همین جملات را که آیدای دوستم ردیف کرده در معرفی خودش ... شما می توانید سه تا جمله اش را به طور خود جوش در مورد خودتان بنویسید؟ سه تا جمله ای که همینقدر قشنگ، دردناک و نزدیک باشد به روحتان؟ اگر توانستید یک خبری به من بدهید که حرفهایم را پس بگیرم!

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من