تئوریهای لاست و دوستان

بالاخره فرصت کردم سر بزنم به سایت تئوریهای لاست. خوب حرف تولید کننده های سریال در مورد زمانهای موازی جالب بود. اونا گفتن که دو تا ایده داشتن در مورد ادامه سریال. اولیش این بوده که بدون سقوط هواپیما خط زمان حال رو جلو ببرن. دومیش این بوده که فکر کنن که انفجار بمب نتونسته چیزی رو عوض کنه و خط زمان جزیره رو جلو ببرن. در نهایت به این نتیجه رسیدن که هر دو کار رو انجام بدن. به نظر خودشون هم جالبترین بخش قضیه اینه که چطوری قراره این دو خط زمانی مجزا تطبیق پیدا کنه.
*
بخشی از مصاحبه:
Lindelof: "we [knew] the audience was going to come out of the “do-over moment” thinking we were either going start over or just say it didn’t work and continue on. [We thought] wouldn’t it be great if we did both? That was the origin of the story.
Cuse: "... Obviously, the big question of the season is going to be: How do these [two timelines] reconcile?"
Lindelof: " the survivors of Oceanic 815, ... thought the only effect [of detonating the bomb] was going to be that their plane never crashes. But they don’t stop to think, “If we do this in 1977, what else is going to affected by this?”"
Cuse: "... the right questions are: What are we to make of the fact that they’re showing us two different timelines? Are they going to resolve? Are they going to connect? Are they going to co-exist in parallel fashion? Are they going to cross? Do they intersect? Does one prove to be viable and the other one not?
*
لس آنجلس / در 2004 وقتی که هواپیما سقوط نکرده:
1- نکته جالبی که بهش اشاره شده اینه که بمب توی سال 1977 منفجر می شه. بنابراین تنها چیزی که تحت تاثیر قرار می ده سقوط هواپیما نیست. توی زمان حال هم می بینیم که خیلی چیزها عوض شده. مثلا اینکه رابطه لاک و هلن به هم نخورده. رابطه لاک و پدرش هم خوبه. پس به این نتیجه می رسیم که پدر جان لاک اونو از بالای ساختمون پرت نکرده پایین. لاک دیگه یه آدم قضا قدری نیست و واقع گرا شده.
2- هارلی هم خودشو خوش شانسترین آدم قلمداد می کنه که اینم خیلی جالبه. در واقع یعنی عددهایی که باهاش برنده لاتاری شده اون عددهای نحس نیستن. برای اینکه اون اتفاقات اصلا نیفتاده و انفجاری صورت نگرفته.
3- سان و جین زن و شوهر نیستن. برای اینکه توی فرودگاه به سان به عنوان میس پایک اشاره می شه.
4- توی صحنه های اول اپیزود اول جزیره رو کاملا زیر آب نشون می ده. یعنی توی سال 2004 جزیره وجود نداره و غرق شده.
5- دزموند توی هواپیما چیکار می کنه؟
6- بن توی جزیره نیست. معلم شده و شخصیتش کلی عوض شده.
*
جزیره / در 2007 وقتی که هواپیما سقوط کرده:
1- جزیره ای که در 2004 زیر آبه دوباره روی آب میاد؟ آیا این اتفاقات می خواد نشون بده که آدمها هر کاری هم بکنن نمی تونن سرنوشتشون رو عوض کنن. ( با توجه به اینکه اسم سیزن 5 destiny بوده) بهرحال سرنوشت این آدمها اینه که بیان توی جزیره. به خاطر اینکه انتخاب شدن؟
2- دود سیاه که در واقع متضاد شخصیت جیکوبه به جسم لاک در اومده و دیگه نمی تونه تغییر شکل بده. اما در عین حال می تونه با سیاهیش بقیه رو تصاحب کنه. مثلا سعید و کلر.
3- پسر نوجوانی که به لاک می گه خلاف مقررات عمل کرده نوجوانی جیکوبه؟ توی تئوریها می گن که اون سمبل higher power on the island است. درست همونطور که ریچارد اشاره کرده : « هر کسی باید جوابگو باشه.» با اشاره به جمله پسر هم می گن که احتمالا جیکوب نیست چون توی جمله اش می گه : « تو نمی تونی اونو بکشی» – به جای اینکه بگه منو بکشی.
4- ایلنا خاکسترهای جیکوب رو جمع می کنه. ممکنه از این خاکسترها دوباره بتونه جیکوب رو متولد کنه؟ ( ققنوس؟!) البته توی این سریال اگه یه نهنگ ماقبل تاریخ هم با یه چتر و عصا ظاهر بشه و به زبون سلیس انگلیسی حرف بزنه و بگه روح پدر جک شپرده من یکی دیگه تعجب نمی کنم!!
*
یکی از تئوریهای بامزه اینه که با توجه به نقشی که هارلی توی خط زمانی b ( یعنی وقتی که هواپیما سقوط نکرده داره) اینه که وارد زندگی تک تک شخصیتها می شه و براشون شرایط بهتری فراهم می کنه. تا اینجا دو تا از شخصیتها رو می بینیم که تحت تاثیر هارلی قرار می گیرن : رز و لاک. این تئوری وجود داره که هارلی ،جیکوب جدید شدن رو قبول کرده و حدس می زنن شاید اپیزود نهایی در این مورد باشه.
*
منبع
*
از سایت تئوریهای لاست آدم خیلی چیزا یاد می گیره. اینکه آدمها چقدر احترام به عقاید همدیگر می ذارن و حتی تئوریهای نامحتمل که مطرح می شه چقدر خوب بحث می کنن. وقتی آدمهای ما توی موضوعی به سادگی سریال دیدن نمی تونن عقاید همدیگه رو تحمل کنن و به هم برچسبهای زشت نزنن چطور می تونیم توی مقیاس بزرگتر جامعه خوبی داشته باشیم؟!