مشت اول صد تومن
صبحم بد شروع شد. از دنده چپ پا شدم. از آن روزهایی که گیر می دهم به زمین و زمان. عصبانی بودم. از روزهایم. از خودم. از بچه ام. از شوهرم. از زندگیم. از ترافیک. از آهنگی که گوش می کردم. از ماشینی که بوق می زد. همینطور عصبانی عصبانی بچه را راه انداختم. رفتم دفتر. عصبانی عصبانی نشستم پشت میزم. گیر دادم به همکارم. با مدیر طرح تلفنی حرف زدم. عصبانی عصبانی راه افتادم دنبال بچه ام. یک خروار رانندگی کردم. عصبانی عصبانی رساندمش به کلاس. عصبانی عصبانی پشت در کلاسش نشستم. عصبانیتر راه افتادیم و برگشتیم خانه. عصبانی غذا درست کردم. گوشت سفت شد. عصبانیتم به غذا سرایت کرد. به گلهای توی گلدان. به بچه که لب ورچیده بود و نق می زد. به دنیا. هنوز عصبانیم. دور خودم می چرخم و به خودم نیش می زنم.