«ای ترس تنهایی من، اینجا چراغی روشنه»

شنبه باشد و نکبت از سر تا سر آسمان و زمینم ببارد ، وقتی تمام راه دود نفس کشیده ام و دارم سرفه می کنم، وقتی حتی برج میلاد خودش را پیچیده توی دود و بوی گند، چشمم از گل مژه درد می کند ... می رسم دفتر و یک گلچین جدید از موسیقی را امتحان می کنم. آن وقت دلم می خواهد می شد گریه کرد... می شد این همه نکبت را ریخت بیرون، داریوش... داریوش ... داریوش نازنین... چطور من این آهنگ را تا امروز نشنیده بودم ... « جایی که من تنها شدم / شب قبلگاه آخره / اینجا تو این قطب سکوت/ کابوس طولانیتره / من ماه می بینم هنوز/ این کورسوی روشنو / اینقدر سوسو می زنم / شاید یه شب دیدی منو / هر جا چراغی روشنه / از ترس تنها بودنه / ای ترس تنهایی من / اینجا چراغی روشنه » شکنجه ام را کامل می کنم « سکوتم را مکن باور... که من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم» های شنبه ، شنبه لعنتی ، شنبه دودی کثافت!

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من