«لیلای من کجا می‌بری؟»

اسم پسر سوم یکی از دختر عموهای من، سینا است. این دختر عمو ده سالی از من بزرگتر است. من این دختر عمو را زیاد نمی‌بینم، عروسی به عزایی و بس. موقعی که باردار بودم شاید دو سالی بود که این دختر عمو را ندیده بودم. در نتیجه وقتی داشتم اسم بچه را انتخاب می‌کردم اصلا یادم نیامد که دختر عموی من هم پسری به همین اسم دارد. راستش نمی‌دانم اگر یادم می‌آمد اهمیتی می‌دادم یا نه. احتمالا باز هم اسم پسرم را می‌گذاشتم سینا و توجهی به این موضوع نمی‌کردم. اما بهرحال من کاملا معصومانه اسم پسر دختر عمویم را فراموش کردم و اسم پسرم را گذاشتم سینا. وقتی سینا به دنیا آمد دختر عمویم به دیدنم آمد و سینای بزرگتر را همراه خودش آورد. آنجا در لفافه کمی غرغر کرد که اسم پسر او را روی پسر خودم گذاشته‌ام و از این حرفها.
مساله از نظر من تمام شد و از نظر دختر عمو نه! توی این پنج سال هر بار که همدیگر را دیده‌ایم مستقیم یا غیر مستقیم اشاره کرده که من اسم بچه او را برداشته‌ام! جوری هم رفتار می‌کند که انگار پسرش تنها سینای دنیا بوده و من این یونیک بودن را ازش گرفته‌ام! یکی هم نیست بهش بگوید که سینا جزو پانزده اسم پر طرفدار برای پسرهاست و هزارها نفر توی ایران اسمشان سیناست، حتی اگر تاریخچه قدیمی این اسم تاریخی را جدی نگیریم. دختر عمو ول کن ماجرا نیست. آخرین باری که مادرم را دیده پسرش را صدا کرده و متلک گفته که « سینا بیا مادربزرگت آمد!» من حتی آنجا نبودم که متلک ارسالی را دریافت کنم! مانده‌ام با این دختر عمو چه کار کنم!

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من