واگویه
آدمها کثافت را دوست ندارند. کثافت را قایم میکنند زیر فرش، پشت لبخندهای مصنوعیشان. به کثافت ماسکهای رنگی میزنند و وانمود میکنند که کثافت نیست. کثافت اما سرجای خودش است. ندیده بگیریاش یا نه. بپوشانیش یا نه. کثافت همانجا هست و آدمها میدانند که کثافت هست. فقط دوست دارند وانمود کنند که نیست. در دنیایی که پر از کثافت است دلشان را خوش میکنند که یک زخم کوچک را درمان کنند. زخمی که زیر یک خروار کثافت پنهان شده. زخمی که از بس ریز است دیده نمیشود. آدمها، تمرکز کردهاند روی آن نقطه کوچک و نمیبینند که چقدر همه چیز سیاه است. وقتی آدم در یک دنیای کثافت زندگی میکند خیلی سخت است که بخشی از آن نباشد.