قار قار تا شونقارتا
رفتهام بالای منبر که به مادر مسن بگویم دخترک یک ساله چشم درشتش اگر راه نیفتاده و هنوز چهار دست و پا میرود برایش خوب است و باعث هماهنگی نیم کره راست و چپ مغزش میشود و از این چرندیات. هنوز کلمه نیمکره توی دهنم درست و حسابی نچرخیده که مادر دخترک نطق غرایی را شروع میکند از موسسهای آموزشی که بچه را میبرد و بهشان آموزش ریاضیات و چه و چه میدهند. از خواهر زادهای میگوید که چهار ساله است و مدام توی خانه تکرار میکند: «چهار چهار تا شونزده تا!» وحشت کردهام که در زندگی روزمرهام عجیب نیست. من زود وحشت زده میشوم. نقاب لبخندم را میزنم روی لبم چون نمیدانم در جواب مادر مغرور چه باید بگویم. بعد سرم را تکان میدهم و چیزی به پسرکم میگویم و میروم آشپزخانه.
پسرک دارد جیغ میزند و بازی میکند. این بهار و تابستان را به جیغ و بازی گذرانده و خدا را شکر که هنوز نمیداند چهار چهار تا چقدر میشود. بداند که چه؟ مگر من که تا ضرب بیست و پنج در بیست و پنج را ذهنی حساب میکردم کجای این دنیای مسخره را گرفتهام؟ بگذار بدود. بگذار جیغ بزند. بگذار از دیوار راست بالا برود. به زودی زود، برایش اینطور شادمانه خندیدن آرزو میشود. اینطور سبک از روی مبلها پریدن، اینطور عاشقانه به اسباب بازیها خیره شدن... آن وقت حتما یاد میگیرد که چهار چهار تا میشود شانزده تا و یازده یازده تا صد و بیست و یکی و شاید حتی بیست و پنج ، بیست و پنج تا هم بشود ششصد و بیست و پنج تا! تا آن روز دلم میخواهد همین بچهای باشد که هست. بی حواس، شاد و شلوغ. بچهای که دلش غش میکند برای آب بازی کردن. برای گرگم به هوا. برای دوچرخه سواری. دلم میخواهد همین باشد که هست. که موسیقی بلد نیست. که حوصله کلاس زبان را ندارد و بازی کامپیوتری نمیکند. دلم میخواهد همین باشد، که هست.
مادر دخترک هم حتما آرزوها دارد برای دختر چشم درشت قشنگش. میگوید خدا بعد از چهارده سال این بچه را بهشان داده. چهارده سال منتظر مانده تا دخترک را در آغوش بکشد و دخترک آنقدر قشنگ و خواستنی است که میارزیده به این همه انتظار. دلم میخواهد بگویم بغلش کن. قلقلکش بده. بگذار دستش را تا آرنج توی ظرف غذا فرو کند. بگذار ریشههای فرش را گاز بگیرد اما سر جدت بهش ریاضی یاد نده... اما ساکت میمانم. یاد گرفتهام که مادرها مغرورترین موجودات کره زمین هستند و شکننده ترینشان. یاد گرفتهام که مادرها، مادر هستند و هر کس به روش خودش بهترین مادر است... تقصیر خودم است که حرف از نیمکره راست و چپ مغز زدم.