برای همه این سالهایی که نوشتهام
وبلاگستان فارسی ده ساله شده است. نه سال از این ده سال را همراهش بودهام و هفت سال است که وبلاگ خانم شین را مینویسم. وبلاگ برای من کم کم شکل گرفت. کم کم این چیزی شد که امروز هست. روزهای اول فقط یک بهانه بود برای نوشتن. چیزی بود که جای خالی شبکه را برایم پر کند. بعدتر دیدم که یک عالمه آدم دور و برم جمع شدند. دیدم که برای خودم جایی پیدا کردهام که حرفهایم را بزنم. یک عالمه آدم شناس وناشناس هم میآیند و میخوانند و میروند. گاهی از خودشان ردی بر جا میگذارند و خیلی وقتها بی صدا از کنارم رد میشوند. اما میدیدم که هستند. لذت خوانده شدن، لذت و آزادی نوشتن هر چیزی که دوست داشتم، لذت داشتن دریچهای برای داد زدن همه اینها کم کم آمد سراغم. دیدم که دارم هی فکر میکنم به سوژههای نوشتن. هی از هر چیزی یک پست وبلاگ در من زنده میشود. دیدم وبلاگ دیگر جایی برای داد زدن نیست. شده جایی برای بودن. جایی برای شدن. حالا وبلاگ یک تکه از من است. خانم شین یک تکه از من است. وبلاگم را حسودانه دوست دارم. دلم برای تکههایی از زندگیم که توی وبلاگم نیست میسوزد اما جرات نوشتن خیلی چیزها را ندارم. یک بار آمدم کوچ کنم یک جای دیگر و ناشناس بنویسم. نشد که نشد. دیدم که به همه این آدمهایی که سر میزنند و میخوانند و لایک میزنند و رد میشوند چقدر احتیاج دارم. دیدم بدون خوانده شدن، وبلاگ، وبلاگ نمیشود. شاید بشود اما از من یکی، دردی دوا نمیکند. به وبلاگ نوشتن هیچ وقت شک نکردهام. شک نمیکنم که باید نوشت. که باید بنویسم. که باید از این دریچه رو به دنیا داد بزنم. مهم نیست که حرفی برای گفتن داشته باشم یا نه. مهم این است که جرات گفتن را گم نکنم. جرات نوشتن را جدی بگیرم و یادم نرود که من مینویسم، پس هستم!