زندگى دوگانه خانم شين

دوستهاى قديمى لحن وبلاگ مرا مى شناسند. بيشترشان مى دانند كه من كجا از دغدغه هايم مى گويم و كجا فقط دارم ذهنم را خالى مى كنم. مى دانند كجا حرف از ترسهايم است و كجا فقط دارم غر مى زنم. مى دانند كه من از بعضى نوشته ها دوست ندارم حرف بزنم و مى دانند در مورد بعضى ديگر از نوشته ها بايد به زور ساكتم كنند. داشتن دوستهايى كه اينقدر خوب مرا بلدند، عالى ست و البته به خاطر اين است كه بيشتر اين دوستها سالهاى سال است كه شيداى واقعى پشت وبلاگ را مى شناسند. 
براى آنهايى كه كمتر مى شناسندم اين وبلاگ ملغمه ايست از احساسات زنى كه تكليفش با خودش معلوم نيست. آخرش نمى شود فهميد شاد است يا غمگين، افسرده است يا سرحال. درست بعد از يك پست شاد و شنگول در مدح عشق و زندگى، تيره ترين بدگمانيها را مى خوانند و در بهترين حالت مى رسند به كلمه "دمدمى" كه توصيف بيراهى براى يك متولد خرداد نيست.
من، توضيح دادن و توضيح نوشتن روى مطالب وبلاگم را دوست ندارم. دلم نمى خواهد خانم شين و دغدغه هايش قاطى روزمرگيهاى خودم شود كه اگر مى خواستم آن خانم شين را برمى داشتم و جايش مى گذاشتم روزنگار شيدا و برايتان مى نوشتم كه روپوش مدرسه پسرك را ديروز گرفته ايم و من بايد بروم ابروهايم را بردارم و پدرم لجم را درمى آورد چون اعتقاد دارد كه منى كه مهندسم بايد جواب همه سوالهاى فنى مرتبط به ساختمان را بلد باشم. مى نوشتم كه نوشتن را آنقدر دوست دارم كه هر روز كه پشت كامپيوتر نشسته ام و دارم با نقشه هاى معمارى سر و كله مى زنم فكر مى كنم كه جاى غلطى نشسته ام و دارم به خودم خيانت مى كنم با ننوشتن. 
اما روزنگار خانم شين، تكه هايى انتخابيست از هوسهاى من براى نوشتن. نمى شود اين فرآيند را توضيح داد اما بعضى از دوستان، گاهى پشيمانم مى كنند از اينكه به حريم دمدمى نوشته هايم و خانم شين راهشان داده ام. چهار ديوارى خانم شين، مال خانم شين است و خانم شين همانطور كه قديميترهايتان مى دانيد اعصاب ندارد. پس اگر خواندن نوشته هاى صد من يك قاز زنى سى و شش ساله كه خودش هم نمى داند از زندگيش چه مى خواهد آزارتان مى دهد، آن علامت ضربدر گوشه سمت راست صفحه را بزنيد و فراموش كنيد كه شيدا وبلاگ نويس هم هست. 
پيشاپيش از همكارى شما متشكرم!

پ.ن. زنده ام، انگار...

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من