◽️روز بیست و ششم: نهنگ هم نشدیم!
از صفحه قطعی برق روی سامانه اسکرین شات گرفتم و فرستادم توی گروه. رییس هیات مدیره تشکر کرد و گفت میشود این وظیفه من باشد و من هر هفته برنامه قطعی برق را بفرستم که در گروه ساختمان اطلاعرسانی شود؟
گفتم بله. مشکلی نیست. چون من هر هفته و بعضا هفتهای چند بار چک میکنم که بتوانم برای کار دفتر و برای خانه برنامهریزی کنم. چون این برنامه لعنتی خیلی لعنتی گاهی هم عوض میشود آن وسطها. برای دفتر چک میکنم برای اینکه قرارهای کاری و برنامه تحویل نقشهها را بشود هماهنگ کرد و برای خانه، تا بشود صدمات ناشی از قطع و وصل پر نوسان برق را به حداقل رساند. بنابراین قبل از قطع شدن برق و ساعت لعنتی موعودش، مودم را خاموش میکنم. محافظ مودم و محافظ تلویزیون را هم همینطور و چک میکنم که هیچ وسیلهای در حال کار کردن نباشد.
بعد فکر کردم چرا باید چک کردن این سامانه که زنگی بوده و برعکس بهش نام کافور دادهاند بشود بخشی از زندگی. اصلا چرا باید من خودم را با ساعتهای قطع برق و قطع آب و قطع اینترنت و قطع جهان تطبیق بدهم؟ اصلا چرا اینقدر منعطف و تطبیقپذیرم در این موضوعات؟
چرا به جای اینکه داد بزنم و فکر کنم که این زندگی کردن نشد، خودم را تطبیق میدهم. فکر کردم مثل سوسکهایی که از بمباران اتمی جان سالم به در بردهبودند، ما مردم ایران هم میتوانیم یک کیس مطالعاتی باشیم برای جهان اول. عنوان مطالعهشان را هم بگذارند. «لعنتیهای ناامیدنشوی ادامهدهنده در هر شرایط» و بعد بیایند سیم بکشند و موجهای مغز من فلکزده و هموطنهایم را بررسی کنند که دقیقا چه میشود که یک موجودی در این میانه آلودگی و گرما و بیآبی و بیبرقی هنوز این همه اشتیاق به زندگی دارد و زندگی میکند و سامانه برق من شده آدرس پر مراجعه اکسپلوررش و مدام هم به همه یادآوریاش میکند؟ اصلا چرا و چطور ادامه میدهد و نهایت اعتراضش این است که چرا عنوان صفحه هست «خاموشیهای من» و اداره برق هم با هزار منت اسم صفحه را تغییر بدهد به «برنامه خاموشی» و آخرین نسل انسان معاصر منعطف کمتوقع این سرزمین ته دلش غنج برود که خواسته من دیده و شنیده شد.
فکر میکنم و این را واقعا جدی بهش فکر میکنم که وقتی این نسل سختجان بهرقیمت امیدواری که الان در میانه زندگیشان هستند، بمیرند و تمام شوند، حاکمان این سرزمین شوکه خواهند شد. چون نسل بعد نه روادار است نه منعطف و نه میفهمد و نه خودش را تطبیق میدهد و نه دلیلی برای فهمیدن و تطبیق خودش میبیند.
کاش میشد مثل نهنگها دستهجمعی خودکشی کنیم و جامعه را از آفت انعطافمان و چک کردن سامانه برق من و کوفت و زهرمار من راحت کنیم.
شیدا
۲۰ مرداد ۱۴۰۴