◽️روز نوزدهم : سامانه اطلاع قبلی از حجم جهان سوم بودن

برای جرم‌گیری رفته بودم. دکتر گفت دو تا لکه پوسیدگی کوچک هم داری. خیلی کوچک. پر کنم؟ گفتم پر کن. 


وسط پر کردن دندانم برق رفت. یک دستیار دندانپزشک با موبایل نور انداخته بود توی دهنم تا دکتر  بتواند کارش را تمام کند. دستیار دیگر داشت با وسیله قلم‌مانندی نور آبی می‌گرفت روی دندان و وسط همه این کارها سه تایی ریز ریز چرت و پرت می‌گفتند و می‌خندیدند. انگار نه اینکه من هم آدمی باشم با احساس شنوایی بلکه انگار بخشی از مبلمان باشم. میزی. قهوه‌سازی. چیزی…


دخترها در مقابل شوخیهای لوس دکتر چنان ریسه می‌رفتند که مدام لکه نورهای سفید و آبی می‌چرخید و توی هم قاطی می‌شد. یکی یادش آمد من انسانم آن وسط. «چشماتو ببند نور موبایل اذیتت نکنه.» پلکها را سفت فشار دادم روی هم. داشتم فکر می‌کردم چه سیستم اضطراری عجیبی که تجهیزات دندانپزشکی کار می‌کند ولی یک چراغ روشن نیست. یو‌ پی اس دارند، ندارند؟ یا خود استند دندانپزشکی برای خودش یک جور ذخیره دارد؟


وسط افکار مهندسی شنیدم دکتر به یکی از دخترها گفت «برنامه این برق رفتنها معلوم نیست؟» دختر جواب داد:« نه نیست. دکتر فلانی می‌گه اصلا برقها بی‌برنامه می‌ره!» ساکشن توی دهان من بود و سه نفر آدم دستهایشان تا آرنج تقریبا ته حلقم، بنابراین مجبور بودم ساکت بمانم. 


بعد که کار طول کشید و شارژ و برق اضطراری یا هر چیزی که بود تمام شد و ساکشن دیگر کار نکرد و‌ دکتر مجبور شد کار دندانم را نصفه بگذارد. کامپوزیت بلند بود. دندانهایم درست روی هم جفت و جور نمی‌شد. تا ساکشن را از دهانم در آورد، گفتم: «سامانه برق من!» دکتر گفت «چی؟» حالا که نور آبی رفته بود و نور سفید رو به زمین بود نمی‌شد حالتهای چهره‌شان را تشخیص داد. تکرار کردم: « یک سامانه هست به اسم برق من. برق من دات کام بزنین تو اکسپلورر. بعد شناسه قبض رو وارد کنین و برنامه قطعی برق رو چک کنین. از یه هفته قبل هم مشخصه!» 


دختری که تمام مدت توی دهانم داشت بلبل زبانی می‌کرد سایلنت شد و سرش را گرم کرد به مرتب کردن وسایل. دکتر یقه دختر دومی را گرفت. «دفعه بعد چک کن!» خنده روی لب دستیار ماسید و گفت: «چشم!»


به دکتر گفتم: « این کامپوزیت جدید بلند است، ناراحتم.» گرفتن حال آدمهای جاهل ناآگاه به سامانه فوق پیشرفته برق من از حال دندان خودم واجبتر بود. دکتر گفت: «فردا بیا درستش کنم. پولیشش هم مانده» تازه متوجه شدم کامپوزیت زبر است و اذیتم می‌کند. 


اتاق انتظار روشن بود و چندتایی مراجع نشسته بودند و داشتند عرق می‌ریختند. منشی گفت: «جرم‌گیری‌تون که قبلا حساب شده، دو تا کامپوزیت داشتین دونه‌ای ۳/۸۰۰ جمعا ۷/۶۰۰» و تحمل مقادیری لاس اضافه هم داشتم که قاعدتا باید از صورتحسابم کم می‌شد. 


گفتم: «کارت به کارت کنم؟» گفت: « خودم کارت به کارت می‌کنم.» دستگاههای انتقال وجه ظاهرا باتری داشتند. کارت را روی یکی کشید و کارت به کارت کرد و موجودی را توی دستگاه دوم چک کرد. مالیاتش طبعا دود شد و رفت هوا. 


مراجعی که کنار منشی نشسته بود گفت: « خانم نمی‌شد قطعی برق رو خبر بدین؟» منشی تند و حق به جانب جواب داد: « من از کجا بدونم خانم؟ مگه دست منه؟» 


کارت را به من پس داد. 


شیدا

۱۳ مرداد ۱۴۰۴


t.me/Mrs_Shin

Popular posts from this blog

روز بیست و ششم : به غول چراغ جادو بگویید

◽️اگر جنگ خوب بود…

معنای هشتم: پنجشنبه‌ها