◽️روز هفدهم: خوراک مرغ با دورچین نصایح اخلاقی


آیا فرزندان جوان شما هم خیلی به جانتان نق می‌زنند؟ 


اگر بله که ولکام تو د کلاب!


اگر هم نه واقعا بگردید ببینید اثرات کدام دعای مادربزرگتان بوده و اگر  زنده است ازش بخواهید برای من هم دعا کند. 


چیزی که بعد از مدتها تینیجرداری و بعدها بهش رسیدم یک پوست کلفت خیلی کلفت است که خیلی چیزها ازش عبور نمی‌کند. یعنی اصولا وقتی جریان حملات از داخل خانه و آشپزخانه شروع شود خب آدمیزاد خیلی دیگر باید مدام زیر سپر مدافعش باشد.


از نظر بچه من اصولا همه کارهای من غلط است.  از رشته و شغل و این داستانها بگیر تا آشپزی و خانه‌داری و رفتار با دوست و سر و همسر و همسایه.


حالا خب تابستان است و من هم از این مادرهای بچه‌لوس‌کن نیستم و بهرحال گاهی ناهار خودش را می‌اندازم گردن خودش. 


چند روز پیش که برق هم نداشتیم ساعت ۴ آمدم خانه و دیدم با مرغ خام در دستش بالای سر فر روشن ژانگولر می‌زند. گفتم هنوز ناهار نخوردی؟ 


داستان از این قرار است که این منتقد خانگی همه کارهای من، وقتی که خیلی گرسنه‌اش می‌شود یادش می‌افتد برود غذا درست کند. بعد هم تصوری از میزان گرمایی که فر ایجاد می‌کند ندارد. سرآخر هم چنان سینی فر را می‌سوزاند که باید بگذاری ۳روز خیس بخورد تا قابل شستن شود! 


لذا با تشکر از همه اساتیدی که به استقلال فرزندانشان بها می‌دهند و درست بچه تربیت می‌کنند و با گوشواره کردن نصایحشان، امروز من یخ بسته مرغ را باز کردم و گذاشتم با پیاز و رب و ادویه و انواع سبزیجات روی شعله‌پخش‌کن برای خودش آرام بپزد. 


به این ترتیب البته که نطقی غرا در وصف مرغی که در فر وسط مرداد پخته و چقدر خوشمزه‌تر از مرغ قابلمه‌ای من است خواهیم داشت ولی در نهایتش خانه خنک خواهد ماند، سینی فر تمیز و من هم دیگر به تکنولوژی یک گوش در و‌ گوش دیگر دروازه مدتهاست دست پیدا کرده‌ام.


بعدش باید بشنوم که چقدر کثیف کار می‌کنم. چرا ادویه‌های مرغم کم یا زیاد است. چرا رب دارد. چرا در دیزی باز است. چرا دم خر دراز است. چرا دستهایم را روزی هزار بار نمی‌شورم و هزار حرف و سخن دیگر. بله من مادرم. ولی متاسفانه یک مادر ایرانی هستم لذا با شنیدن تمام این حرفها هم هنوز به زندگی‌ام ادامه می‌دهم و هم بچه‌ام را از خانه بیرون نمی‌کنم. 


شیدا

۱۱ مرداد ۱۴۰۴

Popular posts from this blog

روز بیست و ششم : به غول چراغ جادو بگویید

◽️اگر جنگ خوب بود…

معنای هشتم: پنجشنبه‌ها