بانوی درون شوهرم

"زن درون من زن کدبانویی ست! خانه دار است، عاشق یخچال تمیز و خانه مرتب است. دلش غذاهای متنوع می خواهد و عاشق ابداع در آشپزی ست! عاشق ترشی و خیارشور و شور و نعنا خشک خانگی ست! نعنا و شوید خشک می کند و از اینکار لذت می برد. شور می اندازد، سس درست می کند! غذا می پزد و سبزی پاک می کند و از همه اینها لذت می برد! کفه مردانه گاهی به او طعنه می زند که این کارها زنانه است ولی چون زن به شدت کدبانویی ست، خیلی باوقار می گوید که این کارها مرد و زن ندارد! دلش کمدهای مرتب می خواهد، خانه خوشبو، لباس های تمیز و غذای گرم و جدید! ادویه ها را می چشد و بدون هیچ ترسی از ادویه های جدید آن ها را امتحان می کند. سبزی های گوناگون را می شناسد و تمام مواد غذایی پخته و خام را بو می کشد، از بو می تواند کیفیت آنها را کشف کند! و کفه مردانه گه گداری بهش طعنه می زند. قد متوسطی دارد و به شدت اهل سلامتی ست، لاغر است و ورزش می کند! به اندامش احترام می گذارد و به شدت مراقب آنهاست!"
*
اینکه شوهر آدم در درونش همچین موجودی کشف کند خودش به اندازه کافی بد هست اما از آن بدتر تضاد این زن درونی با من است.از عاشق خانه و آشپزخانه بودنش بگیریم تا هیکل لاغرش. در این که این موجود هیچ شباهتی به من ندارد شکی نیست. لاغر بودن و اهل ورزش بودنش هم که توهین مستقیم به من است.
*
در پی این افشاگریها من هم مجبور شدم بگردم و مرد درونم را کشف کنم. تازه فهمیدم که من یکی از این مو تیغ تیغیها دارم. از آنهایی که با هنرمندی کامل خودشان را شکل جوجه تیغی در می آورند. عاشق غذاهای آشغالی است و متنفر از آشپزی. تا بتواند چیپس و نوشابه به خندق بلا می ریزد. از میوه خوردن بیزار است و ورزش را توهین به خودش می داند. بزرگترین ورزش زندگیش چت کردن است.( هم با فتحه و هم با کسره روی چ) اگر مجبور شود که آشپزی کند یا کنسرو باز می کند یا نیمرو درست می کند. هنرهایی منحصر به خودش دارد. مثلا می تواند یک قوطی کنسرو در بسته را بسوزاند یا اینکه کاری کند که نیمرو یک هفته ای روی همان ماهیتابه خیس بخورد و آخرش هم کنده نشود.
*
سلطان اس.ام.اس زدن است و عاشق جوک گفتن. تنبل است. لمیدن بزرگترین تفریح زندگیش است. پشت فرمان ماشین که می نشیند یک دستی رانندگی می کند و با آخرین تن صدا موسیقی گوش می دهد و به خانمهای ماشینهای اطراف چشمکهای شیطنت آمیز می زند. جارو، پارو کردن را توهین مستقیم به خودش می داند. با آب تقریبا جوش حمام می کند و نصف روز با حوله حمام می پلکد. موهایش را هفته ای یک بار شانه می کند و دوباره جوجه تیغی می شود. در هیات عجیب و غریبش به شدت احساس راحتی می کند و لبخندهای مستقیمی که مردم به زن معمولیی - که من باشم - می زنند را کاملا به خودش و موجودیت عجیب و غریبش نسبت می دهد.

*

*

*
در مورد زن درونم یا آن زنی که هستم یا باید باشم چیزی نمی نویسم. باشد که رسوایی ما همین جا تمام شود. باز هم آمین!

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من