صرفه جویی های یک اسکروچ خیابان ندیده

جلسه که تمام شد ساعت 3 شده بود. تا 4 ماندم و کارهایم را تمام کردم. یک نفس فسفر سوزانده بودم برای فهمیدن حرفهای کارفرما و محاسبات پیچیده دستگاهها و محدودیتهای معماری. فکر کردم: « آژانس بگیرم؟ نگیرم؟» فکر کردم آژانس از دفتر تا خانه مامانم اینا حداکثر 5 هزار تومن بگیرد، فوق فوقش هم ده دقیقه طول می کشد. هوا بدک نبود. وقت هم که داشتم. فکر کردم با تاکسی می روم. فوقش می شود پانصد- ششصد تومن. راه افتادم طرف میدان شهرک. از جلوی سوپر هایپرلند رد شدم. همیشه دلم می خواست بروم توی این سوپر. فکر کردم حالا که ماشین ندارم و مشکل جای پارک هم ندارم، بروم یک دوری بزنم. شکلات خارجی داشت. هوس کیت کت کردم بلکه چلوکباب برگ مفصلی که در معیت کارفرما خورده بودیم ببرد. شیر پاکتی نداشتیم. آدامس و از این چیزها. سه هزار تومن دادم و آمدم بیرون. دستفروشی داشت جورابهای زمستانی می فروخت. از این جورابهایی که شکل لباسهای برادران دالتون است، داشت. یک جفت خریدم، دو هزار تومن. مجله دوست خردسال خریدم برای سینا، پانصد تومن. هفتصد تومن پول تاکسی خطی دادم و دم نمایشگاه پیاده شدم. دیدم دستفروشها دو طرف خیابان بساط کرده اند تا خود نمایشگاه. دستمال سفره خریدم برای مهمانی پنج شنبه. یک بسته دستمال برای توی کیفم بس که پسرکی که داشت می فروختشان بامزه بود. یک کمی بزرگتر از سینا، دو هزار تومن. یک ماشین اسباب بازی خریدم برای سینا، پنج هزار تومن. یک ساعت بعد، خسته، نفس زنان و کلافه از هوای کثیف رسیدم خانه.

Popular posts from this blog

◽️روز شانزدهم: اکسپکتو پاترونوم*

- ساکن آسانسور بلوک یک

- یخچال گریان من