◽️روز سی و دوم: شغل دلخواه
من شغلم را به کل غلط انتخاب کردهام. نه به خاطر داستانهای من و معماری که بارها نوشتهام، بلکه به خاطر فقدان و اهمیت کمتر ارتباط در شغلم. برای شغل من یک کامپیوتر و ارتباط با یک یا نهایت دو نفر برای هماهنگی کافی است. اما من از همان بچگی دوست داشتم همه را دور خودم جمع کنم و داستانسرایی کنم و خیلی وقتها جوک تعریف کنم. هنوز که هنوز است جوک گفتن و شنیدن را خیلی دوست دارم. عاشق ویدیوهای استندآپ کمدی هستم و به نظرم آنهایی که طنز ظریف و زبان گزنده دارند درخشان هستند. من در تمام دوره تحصیل در معماری بسیار شاد بودم. چون تحصیل در معماری آن سالها مدام ما را در موقعیت تعامل و کار گروهی قرار میداد. ما به ندرت پروژههای تک نفره داشتیم و برای بیشتر درسها باید به گروههای ۳ نفر به بالا تقسیم میشدیم برای کار. با اینکه گروهها اغلب تکجنسیتی بود، فضای تعاملی آتلیهها و سفرها مختلط بود و باعث میشد ارتباط درست بین دانشجوها شکل بگیرد. فیالواقع اگر به زبان امروزی بخواهم بگویم خبری از لاس و عشوه نبود. لابد دیدهاید زنان و مردانی را که خارج از ظرف لاس قادر به برقراری ارتباط نیستند. ب...